وب نوشت های من
آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشانآرشیو برای مارس, 2009
چهارمین شماره ی ندا منتشر شد
چهارمین شماره ی نشریه ی دگرباشان ایرانی، ندا، منتشر شد.
در این شماره می خوانید:
اطلاعات اولیه برای پناهجویان غیر اروپایی در ترکیه
لزبین – فمنیزم
گاس ون سنت
جلق زدن می تواند برای بعد از پنجاه سالگی تان مفید باشد
تب خونریزی دهنده کریمن کنگو
و به یاد یاران
www.nedamagazine.net
ملاقات با کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل
در چند روز آینده با دفتر کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل و سفارت کانادا در آنکارا قرار ملاقات دارم. در ارتباط با پرونده ی پناهجویان/پناهنگان دگرباش ایرانی صحبت خواهم کرد و امیدوارم که همانند دفعات قبل بتوانیم به آنها کمک کنیم تا سریعتر مراحل خود را پشت سر بگذارند.
هماهنگی هایی با نمایندگان پارلمان کانادا و وزارت مهاجرت انجام شده است که امیدوارم در جلسه ای که با سفارت کانادا دارم بتوانیم راهی جدید را برای پرونده های پناهندگان ایرانی ارجاع شده به کانادا را اجرا کنیم.
همچنین با چند سازمان ترک قرار ملاقات دارم و با آنها در ارتباط با مسائل مورد نیاز پناهجویان در تریه صحبت خواهم کرد و امیدوارم که بتوانند با همکاری مشترک پروژه ای را شروع کنیم.
چندین پناهجوی جدید هم در اواخر سال گذشته از ایران خارج شده اند و تا جایی که اطلاع دارم چند نفر هم در راه هستند. امیدوارم آمار پناهجویان در سال جدید به کمترین میزان خود در سال های گذشته برسد.
همچنین به نقل از سایت رادیو فردا سازمان ملل متحد روز سه شنبه اعلام كرد كه شمار درخواست پناهندگى از كشورهاى غربى در سال ۲۰۰۸ نسبت به سال قبل از آن ۱۲ درصد رشد داشته است.
بر اساس گزارش كميسيارياى عالى پناهندگان سازمان ملل، ۳۸۳ هزار نفر خواهان پناهندگى از غرب هستند و اغلب آنها از اتباع كشورهاى افغانستان و سومالى به شمار مى روند كه به دليل جنگ و درگيرى از كشور خود گريخته اند.
كميسيارياى عالى پناهندگان مى گويد، پناهندگان عراقى و برخى ديگر از كشورها در جستجوى سرپناه دائمى ديگرى به جز كشورهاى سنتى پناهنده پذير نظير سوئد هستند.
سوئد اخيرا قوانين سختگيرانه ترى را براى دادن پناهندگى به اتباع ساير كشورها وضع كرده است. به همين دليل، ميزان درخواست عراقى ها از اين كشور ۶۷ درصد كاهش يافته است. با اين حال، روند درخواست پناهندگى عراقى ها از نروژ و فنلاند افزايش پیدا کرده است.
گزارش ها حاكى است كه حدود ۴۰ هزار و ۵۰۰ عراقى در سال ۲۰۰۸ درخواست پناهندگى داده اند كه براى سومين سال متوالى آنها را در صدر فهرست بيشترين درخواست كننده پناهندگى قرار داده است.
به گفته كميسيارياى عالى پناهندگان، تعداد درخواست پناهندگان عراقى ده درصد كاهش يافته است ولى آنها خواستار اقامت در كشورهاى بيشترى در غرب شده اند كه به ۳۷ كشور مى رسد.
اتباع سومالى با ۲۱ هزار و ۸۰۰ درخواست پناهندگى در رتبه دوم قرار دارند كه بيشتر آنها خواستار مهاجرت به ايتاليا شده اند. شمار افراد سوماليايى براى پناهندگى ۷۷ درصد افزايش داشته است كه به گفته سازمان ملل، «بيانگر بغرنج تر شدن وضعيت در اين كشور است.»
اتباع روسى با با ۲۰ هزار و ۵۰۰ درخواست در رتبه سوم قرار دارند كه انتخاب نخست آنها براى مهاجرت، لهستان است. افغانستان با ۱۸ هزار و ۵۰۰ درخواست پناهندگى در رده بعدى قرار دارد كه شمار اين درخواست ها نسبت به سال ۲۰۰۷ دو برابر افزايش داشته است.
اتباع اين كشور به طور عمده خواستار مهاجرت به بريتانيا، تركيه و يونان هستند.
كميسيارياى عالى پناهندگان سازمان ملل در گزارش جديد خود مى افزايد: چينى ها با ۱۷ هزار و ۴۰۰ درخواست بيشتر خواهان مهاجرت به آمريكا هستند و اتباع نيجريه (۱۳ هزار و ۷۰۰ درخواست)، پاكستان (۱۳ هزار و ۳۰۰)، اريتره (۱۲ هزار و ۳۰۰)، مكزيك (۱۲ هزار و ۲۰۰) و ايران با ۱۰ هزار و ۸۰۰ درخواست پناهندگى، گروه هاى عمده خواستار پناهندگى از ۵۱ كشور غرب در سال ۲۰۰۸ بوده اند.
نقل قول از یکی از “انسان”ها
نقل قول از یکی از”انسان”ها، ویکتوریا طهماسبی:
“میدونم که این حرفم خیلی از دوستای ایرونیمو عصبانی میکنه ولی چه خبره بابا؟ این جریان مناسک پرستی ما ایرونیا چیه؟ این مزخرفات سانتی مانتالی “عید شما مبارک و ببینید ما چقدر همو دوست داریم” چیه ؟ چرا اینقدر ماها آبسس هستیم با تشریفات و تعارفات خشک و بی معنی ؟ تمام سال خرخره همو میجویم و چشم دیدن همو نداریم و بعد یه دفعه یه روز تو سال هممون فرشته های مهربون گل در دست و سبزه تو سر میشیم ….اگه راست میگیم چرا تو این خارج و داخل چهار نفرمون نمیتونه دور هم جمع شه بدون اینکه بعد از یه هفته کار به فحش و فحشکاری نکشه؟… جمع کنید تو رو خدا
… !!عید همتون مبارک”
خبر خوب قبل از نوروز
هم اکنون در ترکیه هستم. طی پیگیری هایی که از طریق وزیر مهاجرت و نمایندگان پارلمان انجام داده بودیم بالاخره پرونده ی پنج نفر از پناهجویانی که ماه ها بلاتکلیف باقی مانده بودند به سفارت کانادا ارسال شد.
با کمال تعجب هم امروز یعنی پس از سه روز از ارسال پرونده ها سفارت کانادا از آنها دعوت کرد تا برای مصاحبه ی مهاجرتی و انجام آزمایشات پزشکی در چند روز آینده به سفارت مراجعه کنند.
کاش می شد خوشحالی آنها را به تصویر کشید تا همه ببینند. آنقدر خوشحال بودند که با نگاه کردن به لبخندهایشان می شد بهترین لذت های دنیا را برد.
به گفته ی خودشان بهترین هدیه ی نوروزی را گرفته اند و امیدوارم که سال خوبی برای همه باشد.
در روزهای آینده هم با نماینده ی سازمان ملل در ترکیه و دفتر کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل در ترکیه ملاقات دارم و در ارتباط با بقیه ی دگرباشانی که در انتظار انجام مراحل قانونی شان هستم صحبت خواهم کرد. همچنین با سفارت کانادا ملاقاتی دارم در ارتباط با مابقی دوستانی که منتظر مصاحبه ی مهاجرتی و آزمایشات پزشکی هستند.
امیدوارم که سال جدید همانند سال های قبل خوبی هایش بیشتر از بدی هایش باشد.
پیشاپیش سال تو مبارک.
نسل جوان
دیشب منزل یکی از دوستانم دعوت بودم. جشن سال نو بود. حدود سی الی چهل نفری بودیم و خب از جمع پسرها فقط دو نفرشان را می شناختم و سه الی چهار نفر از دخترها را نمی شناختم.
یکی از پسرها با آیدا مشغول حرف زدن بود که من از کنارشان رد شدم. آیدا صدایم کرد و با هم کمی حرف زدیم. اسم آن پسر رضا بود و چند بار اسم من را پرسید تا متوجه شد که چطور تلفظ کند. مدام می گفت آرش؟ آرشان؟ و … خلاصه همه چیز خیلی خوب و دوستانه بود. آیدا پرسید دوست پسرت چطوره و گفتم مرسی خوبه. رضا با یک حالت تعجب گفت چی؟ میشه تکرار کنید؟
گفتم آره دوست پسرم حالش خوبه. تعجب از چشماش فوران کرده بود و گفت ساکس.(Sucks به معنی اه، چقدر بد و یک جور ابراز “چندش” است) من اصلن به روی خودم نیاوردم و حرف هایم را با آیدا ادامه دادم. چند ثانیه بعد گفت ببین پسر من نفهمیدم چی شد. گفتم خوب اگر نفهمیدی این رو باید بدونی که اگر یک کلمه حرف بد به دلیل گرایش جنسی ام از تو بشنوم زنگ می زنم پلیس و بای بای تو زندان خوش بگذره. آیدا گفت آرشام فعال حقوق همجنسگرایان هست و با این یکی نمی تونی شوخی کنی.
من پیش بقیه ی دوستانم رفتم و حدود یک ساعتی گذشت که رضا پیش من آمد و گفت چطوری پسر خوش می گذره؟ گفتم مرسی. یک سوال دارم. تو چرا وقتی فهمیدی من گی هستم شوکه شدی؟ تا حالا گی ندیدی؟ بازم شوکه شد گفت نه یعنی تو گی هستی؟ خندیدم گفتم صبح بخیر. گفت من فکر می کردم شوخی می کنید و باورم نشد تا الان که خودت باز گفتی. نه من مشکلی ندارم با همجنسگرایان اتفاقن می دونم مشکلاتشون هم چقدر زیاد هست و … نیم ساعتی صحبت کردیم. در راه برگشت هم تا قسمتی از راه با هم بودیم. وقتی که جدا شدیم مدام فکر می کردم که چرا اول باور نکرد. چرا بعد دوباره جلو آمد و صحبت کرد و چرا کاملن رفتارش عوض شد؟
به این نتیجه رسیدم که ایرانی هایی که در خارج از کشور زندگی می کنند اطلاعاتی در ارتباط با موارد مختلف اجتماعی-سایسی و … دارند اما قبول بعضی چیزها برایشان در وهله ی اول سخت است و فرد با یک شوک مواجه می شود. این شوک همان تطبیق اطلاعات خواندنی و واقعیت روبرویشان است.
اما به هر حال باید اعتراف کرد که نسل جوان ایرانی بسیار روشن فکر تر هستند از نسل گذشته هر چند روشن فکر هایشان.
به روز رسانی – زمان تحویل سال – نوروز 1388
همانطور که قول داده بودم این هم به روز شدن ساعت تحویل سال در شهرهای مهم جهان
خیلی از دوستان هم اکنون خارج از ایران زندگی می کنند و شاید ندانند که سال نو ایرانی نزدیک است. این هم ساعت تحویل سال 1388 خورشیدی در شهرهای مهم دنیا:
جمعه 20 مارچ 2009
سال نو خورشیدی در روز جمعه ۳۰ اسفند ۱۳۸۷ هجرى شمسى (برابر با ۲۰ مارس ۲۰۰۹ ميلادى) به ساعت ۱۵ و ۱۳ دقیقه و ۳۹ ثانیه به وقت تهران، و ساعت ۱۱ و ۴۳ دقیقه و ۳۹ ثانیه به وقت گرینویچ می لباشد.
لحظه تحویل سال نو خورشیدی به وقت دیگر شهرهای جهان به شرح زیر است:
۴:۴۳:۳۹ – سان فرانسيسكو، لس آنجلس، ونكوور
۵:۴۳:۳۹ – گواتلاما، مكزيكوسيتى
۶:۴۳:۳۹ – شيكاگو، هوستون، وينپگ
۷:۴۳:۳۹ – آتلانتا، بوستون، تورونتو، ديترويت، فيلادلفيا، مونترئال، ميامى، نيويورک، هاوانا، واشنگتن
۸:۴۳:۳۹ – برازيليا، بوئنوس آيرس، ريو دو ژانيرو، سائوپائولو، هاليفاكس
۱۱:۴۳:۳۹ – ليسبون، دوبلين، لندن
۱۲:۴۳:۳۹ – استكهلم، اسلو، آمستردام، بارسلونا، برلين، بروکسل، بلگراد، بوداپست، پاريس، پراگ، رم، زوريخ، ژنو، كپنهاگ، لاگوس، مادريد، ورشو، وين
۱۳:۴۳:۳۹ – آتن، آنكارا، استانبول، امان، بيتالمقدس، بخارست، بيروت، ژوهانسبورگ، قاهره، كيپتاون، كىيف، مينسک، هلسينكى
۱۴:۴۳:۳۹ – عدن، آديس آبابا، بغداد، خارطوم، رياض، كويت، مسكو، نايروبى
۱۵:۱۳:۳۹ – تهران
۱۵:۴۳:۳۹ – دبى
۱۶:۱۳:۳۹ – كابل
۱۶:۴۳:۳۹ – اسلام آباد، تاشكند، دوشنبه، كراچى، لاهور
۱۷:۱۳:۳۹ – بمبئى، دهلى نو، كلكته
۱۷:۲۸:۳۹ – كاتماندو
۱۷:۴۳:۳۹ – آلماتى، داكا
۱۸:۴۳:۳۹ – بانكوک، جاكارتا، هانوى
۱۹:۴۳:۳۹ – پكن، تايوان، سنگاپور، شانگهاى، كوالالامپور، مانيل، هنگ كنگ
۲۰:۴۳:۳۹ – توكيو، سئول
۲۲:۱۳:۳۹ – آدلايد
۲۲:۴۳:۳۹ – سيدنى، ملبورن
پیشاپیش سال نو همه مبارک به خصوص کسانی که دور از خانه و خانواده شان هستند.
به روز رسانی زمان تحویل سال نو – نوروز 1388
همانطور که قول داده بودم این هم به روز شدن ساعت تحویل سال در شهرهای مهم جهان
خیلی از دوستان هم اکنون خارج از ایران زندگی می کنند و شاید ندانند که سال نو ایرانی نزدیک است. این هم ساعت تحویل سال 1388 خورشیدی در شهرهای مهم دنیا:
جمعه 20 مارچ 2009
سال نو خورشیدی در روز جمعه ۳۰ اسفند ۱۳۸۷ هجرى شمسى (برابر با ۲۰ مارس ۲۰۰۹ ميلادى) به ساعت ۱۵ و ۱۳ دقیقه و ۳۹ ثانیه به وقت تهران، و ساعت ۱۱ و ۴۳ دقیقه و ۳۹ ثانیه به وقت گرینویچ می لباشد.
لحظه تحویل سال نو خورشیدی به وقت دیگر شهرهای جهان به شرح زیر است:
۴:۴۳:۳۹ – سان فرانسيسكو، لس آنجلس، ونكوور
۵:۴۳:۳۹ – گواتلاما، مكزيكوسيتى
۶:۴۳:۳۹ – شيكاگو، هوستون، وينپگ
۷:۴۳:۳۹ – آتلانتا، بوستون، تورونتو، ديترويت، فيلادلفيا، مونترئال، ميامى، نيويورک، هاوانا، واشنگتن
۸:۴۳:۳۹ – برازيليا، بوئنوس آيرس، ريو دو ژانيرو، سائوپائولو، هاليفاكس
۱۱:۴۳:۳۹ – ليسبون، دوبلين، لندن
۱۲:۴۳:۳۹ – استكهلم، اسلو، آمستردام، بارسلونا، برلين، بروکسل، بلگراد، بوداپست، پاريس، پراگ، رم، زوريخ، ژنو، كپنهاگ، لاگوس، مادريد، ورشو، وين
۱۳:۴۳:۳۹ – آتن، آنكارا، استانبول، امان، بيتالمقدس، بخارست، بيروت، ژوهانسبورگ، قاهره، كيپتاون، كىيف، مينسک، هلسينكى
۱۴:۴۳:۳۹ – عدن، آديس آبابا، بغداد، خارطوم، رياض، كويت، مسكو، نايروبى
۱۵:۱۳:۳۹ – تهران
۱۵:۴۳:۳۹ – دبى
۱۶:۱۳:۳۹ – كابل
۱۶:۴۳:۳۹ – اسلام آباد، تاشكند، دوشنبه، كراچى، لاهور
۱۷:۱۳:۳۹ – بمبئى، دهلى نو، كلكته
۱۷:۲۸:۳۹ – كاتماندو
۱۷:۴۳:۳۹ – آلماتى، داكا
۱۸:۴۳:۳۹ – بانكوک، جاكارتا، هانوى
۱۹:۴۳:۳۹ – پكن، تايوان، سنگاپور، شانگهاى، كوالالامپور، مانيل، هنگ كنگ
۲۰:۴۳:۳۹ – توكيو، سئول
۲۲:۱۳:۳۹ – آدلايد
۲۲:۴۳:۳۹ – سيدنى، ملبورن
پیشاپیش سال نو همه مبارک به خصوص کسانی که دور از خانه و خانواده شان هستند.
شاکر وارد کانادا شد
شاکر پناهجوی همجنسگرایی است از ایران به یک کشور بدتر و با شرایط بسیار سخت تر فرار کرده بود. او نمی دانست زندگی در افغانستان بسیار خطرناک تر خواهد بود.
سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR) تماس های متعددی با دفتر کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل و همچنین سفارت کانادا در کابل داشت و بالاخره پس از یک سال و نیم تحمل سختی های فراوان شاکر امروز وارد کانادا شد.
امیدواریم که زندگی جدیدی که از امروز شروع خواهد کرد همراه با موفقیت و پیروزی باشد.
پرونده ی ارژنگ به سفارت امریکا ارجاع شد
پرونده ی ارژنگ برای انجام مراحل اسکان مجدد به سفارت امریکا ارجاع شد. امیدواریم که زندگی جدید او سرشار از موفقیت باشد.
رادیو رهای این هفته هم منتشر شد
برتامه ی این هفته ی رادیو رها که گفتگویی است با دانیال منتشر شد.
برای شنیدن و یا دانلود آن می توانید از سایت رادیو دیدن کنید. www.radioraha.net
به مهدی در آلمان کمک کنید
دوستان عزیز،
مهدی یک همجنسگرای ایرانی است که چند سالی در آلمان منتظر پرونده ی پناهندگی خود است. همانطور که می دانید مهدی مثل خیلی از ما در ایران مشکلات زیادی داشته است و هنوز با آن مشکلات دست و پنجه نرم می کند. مهدی در نامه اش نوشته است که “یکی از بزرگترین مشکلات من در ایران انکار همجنسگرایی ام بود و یکی از سخت ترین چالش هایم در آلمان اثبات آن است”
پرونده ی مهدی چند بار رد شده و قاضی رفتار مناسبی با او نداشته است. قاضی به او گفته است که “چطور می توانی 28 سال در ایران زندگی کرده باشی و کسی نفهمیده باشد که تو همجنسگرا هستی؟ خانواده ات بی خبر باشند؟” مهدی توضیح داده است که من همیشه مراقب رفتارهایم بودم که کسی چیزی متوجه نشود اما قاضی با حالت تمسخر گفته است که ” در آلمان اگر پسری دوست دختر نداشته باشد همه می فهمند که او همجنسگراست.” و در کمال تعجب قاضی به او گفته است که “قیافه ی تو به همجنسگرایان نمی خورد” مگر همجنسگرایان قیافه ی خاصی دارند؟ مگر فرد همجنسگرا حتما باید آرایش کند؟ رفتارهای زنانه داشته باشد؟ این حرف قاضی خالی از اشکال نیست.
ما در سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR) کمپینی برای کمک به مهدی راه اندازی کرده ایم. نامه ای هم به زبان انگلیسی آماده شده است که می توانید از آن استفاده کنید و برای وزیر کشور، وزیر دادگستری و سخنگوی امور قضایی و حقوقی اتحادیه ی اروپا ارسال کنید و از آن ها بخواهید تا از مهدی حمایت کنند و پرونده ی او را بازنگری کنند. آدرس ایمیل ها و پیش نویس نامه را در زیر قرار می دهم و فقط کافی است که تاریخ، نام و کشور محل اقامت خود را به آن اضافه کنید و ارسال کنید.
در این روزهای قبل از سال نو با ایمیل هایتان مهدی را خوشحال کنید و به او بگویید که تنها نیست. هر کدام از شما که بخواهید برای مهدی نامه ارسال کنید می توانید از آدرس ما استفاده کنید و ما آن را برایش ارسال خواهیم کرد.
برای اطلاعات بیشتر می توانید به سایت سازمان (www.irqr.net) مراجعه کنید
Date:
To: Minister of Interior, Mr. Wolfgang Schäuble, poststelle@bmi.bund.de
Minister of Justice, Ms. Brigitte Zypries, poststelle@bmj.bund.de
European Justice & Human Rights Spokeswoman, Ms. Sarah Ludford, sarah.ludford@europarl.europa.eu
CC: IRQR, info@irqr.net
Subject: Germany threatens to deport Mehdi N. to Iran – Urgent need for action
Dear Ministers,
I am contacting you to request your assistance on a very urgent case involving Mehdi N., a gay Iranian, who is currently in Germany. I received some information about him through the IRanian Queer Railroad, based in Toronto, Canada.
Mehdi N. is a citizen of Iran, with case number 5265469-439. He escaped Iran in early 2007 because of his well-known fear of persecution on basis of his sexual orientation. He applied for asylum in July 2007, but the Deutsch Government unfortunately denied his asylum status and he is now at risk for deportation.
His asylum judge did not believe that he was gay due to the fact that he didn’t look like other gay individuals and the fact that Mehdi N.’s family was unaware of his homosexuality. I would like to express my deep concern about his situation, as he will experience imprisonment, torture, and even execution upon his forced return to Iran.
I am urging you to reconsider this case under the spirit of respect for human rights and I am requesting you to grant this person the full state of asylum in Germany.
Sincerely
X
Liza Minnelli ” What Makes A Man A Man”
My mum and i we live alone
A large apartment is our home
In fairhome towers
We have to keep us company
Two dogs, a cat, a parakeet
Some plants and flowers
I help my mother with the chores
I wash, she dries, i do the floors
We work together
I shop and cook and sew a bit
Though mum does too i must admit
I do it better
At night i work in a strange bar
Impersonating every star
I’m quite deceiving
The customers come in with doubt
And wonder what i’m all about
But leave believing
I do a very special show
Where i am nude from head to toe
After stripteasing
Each night the men look so surprised
I change my sex before their eyes
Tell me if you can
What makes a man a man
At 3 o’clock or so i meet
With friends to have a bite to eat
And conversation
We love to empty out our hearts
With every subject from the arts
To liberation
We love to pull apart someone
And spread some gossip just for fun
Or start a rumour
We let our hair down, so to speak
And mock ourselves with tongue-in-cheek
And inside humour
So many times we have to pay
For having fun and being gay
It’s not amusing
There’s always those that spoil our games
By finding fault and calling names
Always accusing
They draw attention to themselves
At the expense of someone else
It’s so confusing
Yet they make fun of how i walk
And imitate the way i talk
Tell me if you can
What makes a man a man
My masquerade comes to an end
And i go home to bed again
Alone and friendless
I close my eyes, i think of him
I fantasise what might have been
My dreams are endless
We love each other but it seems
The love is only in my dreams
It’s so one sided
But in this life i must confess
The search for love and happiness
Is unrequited
I ask myself what have i got
Of what i am and what i’m not
What have i given
The answers come from those who make
The rules that some of us must break
Just to keep living
I know my life is not a crime
I’m just a victim of my time
I stand defenceless
Nobody has the right to be
The judge of what is right for me
Tell me if you can
What make a man a man
سودوکو
بارها افرادی را در مترو دیده بودم که جدول سودوکو حل می کردند. اما هیچ وقت نمی دانستم چیست و هیچ وقت امتحان نکردم چون کار کردن با اعداد را دوست نمی داشتم. هر چند سال ها مدیر مالی نمایندگی استان فارس یکی از شرکت های معتبر ایرانی در شیراز بودم اما کار من بیشتر در بررسی گزارش های مالی و شرکت در مناقصه های اداری در سرتاسر ایران بود. ولی کار با اعداد برایم جالب نبود. (دلم برای آن روز ها تنگ شده است. روزهایی که برای شرکت در مناقصات مسافرت می کردم. تهران، مشهد، اصفهان، کرمانشاه، سنندج، ایلام، اهواز، بندرعباس، چابهار و … در طی سفرهایم هم فرصتی پیش می آمد تا همجنسگرایان آن شهر ها را ببینم و با هم صحبت کنیم. دوستان خیلی زیادی از آن زمان ها دارم با خیلی از آن ها هم تماسی ندارم چون یا تلفن هایشان عوض شده و یا ایمیل هایشان. امیدوارم که بتوانم آنها را پیدا کنم. به خصوص کیان در تهران و امید در مشهد. )
نوامبر 2008 بود. ترکیه بودم. یکی از دوستان کتاب جدول سودوکو داشت و مشغول بازی با اعداد بود. خندیدم و گفتم تو با این عدد ها چه کار می کنی؟ برایم توضیح داد که سودوکو چیست. از من خواست تا امتحان کنم. ده دقیقه ای مشغول بودم و سر درد گرفتم. گفتم من اصلن علاقه ای به این کار ندارم. گذشت.
دسامبر 2008 بود. در فرودگاه آتلانتا بودم و پروازم برای واشنگتن دو ساعت تاخیر داشت. شارژ کامپیوترم تمام شده بود. همه ی صندلی هایی که نزدیک برق بود پر شده بود. حوصله ام سر رفت. به کتابفروشی فرودگاه رفتم و حدود یک ساعت مشغول بازی با کتاب ها و خواندن پشت جلدشان شدم. هیچ کدام از آنها من را تحریک نکرد که آنها را خریداری کنم. از در که بیرون می آمدم کتابی دیدم که روی آن بزرگ نوشته بود سودوکو. خریدم و در کیفم گذاشتم.
یک هفته بعد وقتی در فرودگاه نیویورک بودم و به تورنتو بر می گشتم یادم افتاد من کتاب سودوکو دارم. با بی اشتیاقی آن را در آوردم. کتاب حاوی دویست جدول بود. اولین صفحه اش را باز کردم و سعی کردم آن را حل کنم. نیم ساعت طول کشید. اما دو دقیقه بعد دومی را شروع کردم و این شد که معتاد به سودوکو شدم.
هر وقت سوار مترو می شوم به دنبال روزنامه هایی هستم که روی صندلی ها جا مانده است و سودوکوی آن حل نشده. در دستشویی خانه ام جدول سودوکو است. کنار تخت خوابم جدول سودوکو است. در جیب کاپشن ام هم سودوکو پیدا می شود. میانگین حل کردن هر جدول هم برایم به دو دقیقه کاهش یافته است.
در این مدت متوجه شده ام که سودوکو کمک خیلی زیادی به من می کند. به من یاد داد که چطور همه چیز را طوری کنار هم بچینم که تداخلی با هم نداشته باشند و اگر یک راه را رفتم و یک پله به آخر مانده متوجه شدم که یک جای کار ایراد دارد و درست در نمی آید چطور پله پله کارهای انجام شده را برگردم تا مشکل را پیدا کنم. اوایل وقتی با مشکلی مواجه می شدم روی جدول خط می کشیدم و به سراغ بعدی می رفتم اما به سرعت یاد گرفتم که خط کشیدن درست نیست و باید ریشه ی مشکلات را پیدا و آن را از بین برد.
این درسی بود که از سودوکو یاد گرفتم و امیدوارم که بتوانم آن را در زندگی ام پیاده کنم و حساب شده قدم بردارم بهتر از قبل. سودوکو مثل زندگی کردن است. تا حالا سودوکو حل کرده اید؟ می خواهید امتحان کنید؟
پاسخی به س ش در رابطه با پناهندگان
اول از همه کامنت س ش در پست پرونده ی غلامرضا به استرالیا ارسال شد:
“آقای آرشام، من خیلی دلم می خواد بدونم که زندگی این پناهندگانی که با کمک شما از ایران خارج میشن چگونه است؟ آیا زندگی جدید انها سرشار از موفقیت خواهد بود؟!!
به نظر من، نقل و انتقال پناهنده به امریکا هیچ دردی از جامعه همجنسگرایان ایران دوا نخواهد کرد… شما به جای این کارها تلاش کنین تا وضع دگرباشان رو در ایران بهتر کنید. کاری کنید که قوانین تغییر کنند. دید جامعه سنتی رو اصلاح کنید و …./
این نظر من بود. شاید هم اشتباه کنم! در هر صورت موفق باشین”
این سوال خیلی مهمی است. اشتباه هم نمی کنید و کاملن درست است که باید به فکر تغییر در ایران باشیم. من شخصن به عنوان یک همجنسگرای ایرانی که ناچار هستم خارج از ایران زندگی کنم و به قول خودم و یا به قول دوستان زندگی در تبعید دارم برای این مورد اهمیت خاصی قائل هستم.
تغییر به سوی اصلاح قوانین و رعایت حقوق انسانی یکی از ایده آل های زندگی بشری امروز است و فعالان حقوق بشر راه سختی را پیموده و حتا در پیش رو دارند تا به این آرزو یبشری جامه ی عمل بپوشانند. من کاملن مطمئن هستم که این تغییر مثبت در ایران هم اتفاق خواهد افتاد. روزی فرا خواهد رسید که ما از امنیت شخصی و حقوق برابر برخوردار خواهیم بود و شاهد این ادعا را تغییرات چند سال گذشته می دانم. آیا وضعیت دگرباشان ایرانی در ده سال پیش با امروز یکسان است؟ امروزه از آزادی های بیشتری برخوردار هستند یا ده سال پیش؟ نمی توانیم انکار کنیم که امروزه در ایران چیزهایی وجود دارد که در هیچ کجای غرب نیست. اما خطر آنها را تهدید می کند و هنوز امنیت اجتماعی ندارند. ده سال پیش برگزاری یک میهمانی جشن تولد که همه در آن دگرباش باشند و از سرتاسر ایران در آن شرکت کنند یک رویا بود. حتا دیدن پنج همجنسگرا در یک جا یکی از خوشحال ترین زمان های زندگی می شد.
امروزه جامعه تغییرات زیادی کرده است اما هنوز تا حد مطلوب فاصله ی زیادی دارد. پس می توانیم امیدوار باشیم که با ادامه ی فعالیت هایمان آینده را بهتر از امروز خواهیم کرد. اما نکته ی مهمی که در کامنت شما وجود داشت و مایل هستم با مثالی آن را توضیح دهم پناهجویان دگرباش هستند.
فرض کنید که شما سازمانی هستید که هدفتان ریشه کن کردن گرسنگی در جهان باشد. با سازمان های مختلف و دولت ها در ارتباط هستید و تلاش می کنید که غذای سالم و کافی بین شهروندان توضیغ شود تا دیگر گرسنه ای در دنیا وجود نداشته باشد. از طرفی هم می دانید که لابی کردن با دولت ها و قبول کردن این مهم زمان لازم دارد. حالا اگر یک روز فردی با شما تماس بگیرد و بگوید که من گرسنه هستم شما چه کار می کنید؟
آیا می گویید که بله می دانم گرسنه هستی و سازمان ما در تلاش است که گرسنگی را ریشه کن کند و امیدواریم که موفق شویم.
یا اینکه می گویید دولت ها موظف هستند که به شما غذا بدهد و درخواست غذا نکن و دست به اعتصاب غذا بزن تا دولت مردان ناچار شوند قوانین ضد بشری خود را عوض کنند
یا اینکه سعی می کنی به او غذا بدهید تا آن روز گرسنه نماند؟
بعضی مواقع در حین تلاش برای یک موضوع بزرگ یک سری نیازهای اضطراری وجود دارد. پناهجویان همان نیازهای اضطراری جنبش دگرباشان ایرانی هستند. همانطور که به آن فرد گرسنه نمی توانی بگویی که گرسنه بمان تا ما پروژه ی طولانی مدتمان را انجام دهیم به پناهجوی دگرباش هم نمی توانی بگویی که از شرایط غیر امن خود خارج نشو تا ما به هدف طولانی مدتمان که همان آزادی و برابری حقوقی است برسیم.
سازمان ما برای پناهجو شدن تبلیغاتی ندارد و به تمام پناهجویان مشکلات و شرایط سخت آن را متذکر می شویم. به هیچ کس نمی گوییم که از ایران خارج شو و یا نشو. این یک تصمیم فردی است. سازمان ما فعالیت های خود را زمانی شروع می کند که فرد از ایران خارج شده است و درخواست پناهندگی داده است. پرونده ی آنها را پیگیری می کنیم و به حقیقت بیشتر زمان کاری مان را هم به خودش اختصاص می دهد اما تلاش برای ارتقای سطح آگاهی در ارتباط با دگرباشان ایرانی و شرایط آنان همچنان بی وقفه ادامه داشته و خواهد داشت.
امیدوار هستیم که همه با هم و با کمک به هم و بدور از کارشکنی کردن ها بتوانیم آینده مان را بسازیم. خودمان بسازیم نه اینکه برایمان بسازند.
هشتم مارس، روز جهانی زن
طبق معمول می خواهم اعتراض کنم. چرا روز هشت مارس باید تظاهرات و به اصطلاح خودشان آکسیون برگزار شود. اگر هشت مارس روز جهانی زن است چرا آن را به روز داد زدن و خشونت و فحش دادن تبدیل می کنند؟ بله می دانم که فلسفه ی وجود هشت مارس چیست. همانطور می دانم که زنان برابری حقوقی می خواهند اما این را هم می دانم که مشکل عمده ی زنان خود زنان هستند. زنانی که در جایگاه مرد می ایستند و تمام اشتباهات نظام مردسالاری را مو به مو تکرار می کنند. اگر اعتراضی وجود داشته باشد باید برای همه باشد. (حتی کسانی که صف اول معترضین ایستاده اند)
در همین تورنتو و در جامعه ی بزرگ ایرانی اش کم نیستند زنانی که از هزار مرد مردسالار خشن تر و زورگو تر هستند. چند روز پیش با یکی از آنها در مراسم معرفی یکی از کتاب های تازه چاپ شده در کانادا آشنا شدم. آنچنان حرف می زد که خود به خود با شنیدن صدایش عصبانیتی سردرد آور سراسر جسم انسان را فرا می گرفت. چند نفر جلسه را ترک کردند.
بعد از سخنرانی پیامبرگونه شان با او صحبت کردم. اعتراض کردم که این همه خشونت برای چیست؟ صدایش را بلندتر از قبل کرد و گفت “همین شما مرد ها هستید که ما زن ها را می گایید و بعد فکر می کنید که گُهی هستید. نه خیر ما زن ها حقوق مان را می خواهیم و تا شما را به زانو در نیاوریم دست از کار نمی کشیم” خنده ی تمسخرآمیزی به او کردم و گفتم که حداقل من در دسته ی آن مردهایی که عنوان می کنی قرار نمی گیرم. پس سر من داد نکش و بیا پایین.
با نگاهی به جنبش زنان در طول تاریخ می توانیم به روشنی دریابیم که فعالیت های بسیار چشمگیر و قابل احترامی انجام شده است. جنبش زنان در غرب همواره یکی از حامیان جنبش دگرباشان بوده است. جنبش زنان در غرب آزادی خواه و برابری خواه به معنای واقعی بوده است اما جنبش زنان در میان ایرانیان فاصله ی زیادی به جنبش های فمنیسیتی دارد. یا لا اقل صدای بلندگو دارش آن مفهوم را تداعی نمی کند. سخنرانی های فمنیست های غربی در مقایسه با برخی از زنان تریبون دار ایرانی همانند دریا و آتش است.
نباید منکر شد که فمنیست هایی همچون مهرانگیز کار عاقلانه و با درایتی تحسین برانگیز آنچنان کار می کنند که تاثیر گذار است. مهرانگیز کار وقتی حرف می زند می داند که چگونه پیام برابری خواهی اش را منتقل می کند اما خیلی ها هستند که شبانه روز می نویسند و کار می کنند اما در حکم همان زنان مردسالار قرار دارند.
جنبش دگرباشان هم می تواند با همین مشکل رو برو شود. همجنسگرایانی که مخالف حقوق همجنسگرایان هستند. و باید ما دگرباشان به خصوص لزبین ها بیش از پیش مختاط باشیم تا قدم در جای درستی بگذاریم.
روز هشت مارس، روز جهانی زن را نه تنها به زنان بلکه به تمام انسان ها تبریک می گویم. چون این روز در اصل نه گفتن به تبعیض بر اساس جنسیت است.
امیدوارم در آینده این روز به روز “نه گفتن به تبعیض ها” تغیر نام دهد و فقط زنان را قربانی تبعیض جنسی نداند چون خیلی از مردها هم قربانی بوده و یا هستند.
پرونده ی غلامرضا به استرالیا ارجاع شد
پرونده ی غلامرضا برای مراحل اسکان مجدد به استرالیا ارجاع شد. امیدواریم که زندگی جدید او سرشار از موفقیت باشد.
دوازدهمین برنامه ی رادیو رها – ایدز
دوازدهمین برنامه ی رادیو رها – بیماری های مراقبتی، اچ آی وی/ایدز منتشر شد.
برای شنیدن و دانلود برنامه ی این هفته می توانید به وبسایت رادیو رها مراجعه کنید
www.radioraha.net
یک هلندی و پناهجویان دگرباش ایرانی
یکی از دوستان قدیمی من در هلند پیشنهاد کرده است که می تواند به یکی از پناهجویانی که در ترکیه است و می خواهد به هلند بیاید کمک کند. آیا از بین پناهنده های دگرباش ایرانی که در ترکیه، مالزی و تایلند هستند کسی می خواهد مراحل اسکان مجددش برای کشور هلند انجام شود؟
لطفا به info@irqr.net ایمیل بزنید.
پناهجویان مقیم آلمان
قابل توجه پناهجویان دگرباشی که در آلمان به سر م یبرند:
در ایپریل 2009 به آلمان سفر خواهم کرد. با چند سازمان در مورد پناهجویان دگرباش ایرانی در آلمان جلسه دارم. در حال حاضر تعدادی از پناهجویانی که سازمان دگرباشان ایرانی (IRQR) پرونده ی آنها را پیگیری می کنند با مشکلات جدی ای روبرو هستند که باید به صورت ویژه آن ها را بررسی کرد.
لذا از تمام پناهجویان دگرباش ایرانی در آلمان درخواست می شود تا برای پیگیری بیشتر درباره ی پرونده شان ایمیلی به آدرس info@irqr.net ارسال کنند تا هماهنگی های لازم صورت گیرد.
پرونده حسن به امریکا ارسال شد
پس از ارسال نامه ی سازمان برای مراحل اسکان مجدد حسن، پناهنده ی ایرانیو دو روز پس از محاسحبه ی او پرونده ی او برای مراحل اسکان مجدد به امریکا ارجاع شد.
امیدواریم که مراحل او به زودی انجام پذیرد.
سومین شماره ی ندا منتشر شد
سومین شماره ی ندا، نشریه ی دگرباشان ایرانی منتشر شد
این شماره را می توانید از این آدرس دریافت و مطالعه کنید: ن د ا