وب نوشت های من
آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشانآرشیو برای نوامبر, 2008
دوستان عزیز در عصر ایران، اسم من آرشام پارسی است.
روزنامه ی عصر ایران با استفاده از مقاله ی روزنامه ی حریت در ترکیه مطلبی چاپ کرده است. حالب اینجاست که تحلیل هم از خودش در آن گنجانده و هر جایی که اسم من آمده است آن را حذف و به سوم شخص تبدیل کرده. دلیلش را نمی دانم اما شاید نمی دانستند که اسم من آرشام پارسی است و همجنسگرا هستم.
گزارش “حریت” ترکیه درباره همجنس بازان در ایران
عصرایران- روزنامه حریت ترکیه با انتشار گزارشی، وضعیت دگرباشان جنسی در ایران را مورد بررسی قرار داده است.
به نوشته این روزنامه بسیاری از همجنس بازان ایرانی به دلیل شرایط ویژه موجود در این کشور و برای گرفتن اقامت از یک کشوری که همجنس بازی در آن قانونی است به ترکیه آمده و ماه ها و شاید سال ها در این کشور می مانند تا بلکه بتوانند از یک کشور اروپایی یا آمریکایی که در آنجا هم جنس بازی قانونی است، پناهندگی بگیرند.
حریت می نویسد: “محمود احمدی نژاد رییس جمهور ایران در جریان سفر سال گذشته خود به نیویورک و در دانشگاه کلمبیا هنگامی که در مقام پاسخ به پرسشی درباره وضعیت همجنس بازان و دگرباشان جنسی در کشورش قرار گرفت، اعلام کرد که هیچ همجنس بازی در کشورش نیست.”
این روزنامه ادامه می دهد که در ایران بخشی از دگرباشان جنسی از جمله افراد “دوجنسه” به رسمیت شناخته شده اند، اما مجازات همجنس بازان مرگ است.
روزنامه حریت در ادامه به فعالیت یکی از ایرانیانی که در کانادا “ان جی او”یی به نام “راه آهن زیر زمینی” برای کمک به همجنس بازان تشکیل داده است می پردازد. این فرد با تشکیل این سازمان غیردولتی به همجنس بازان ایرانی و کسانی که خواستار گرفتن تابعیت از کشور دیگری از جمله کانادا هستند کمک می کند. هر چند که روند گرفتن اقامت در این کشورها بسیار سخت و پیچیده بوده و نیاز مند طی شدن یک فرایند طولانی قانونی است اما این ایرانی که خود یک همجنس باز است و از این طریق توانسته است تابعیت یک کشور خارجی را به دست آورد، با تجربه شخصی خود و دیگر تجربیات مهاجرت به کشورهای دیگر، تلاش می کند تا زمینه اقامت همنوعان ایرانی خود را در کانادا و یا دیگر کشورهای اروپایی یا آمریکایی هموار کند.
نام این سازمان غیر دولتی از نام یک شبکه مخفی و سری در قرن نوزدهم میلادی گرفته شده است که کار آن انتقال قاچاق و غیرقانونی برده های سیاه پوست از آفریقا به مناطق و ایالات جنوبی ایالات متحده بوده است.
مدیر ایرانی این سازمان غیر دولتی که برای رسیدگی به وضعیت برخی همجنس بازان ایرانی که در استان های مرکزی ترکیه در انتظار دریافت اقامت از کانادا به سر می برند، به ترکیه سفر کرده است، می گوید در سال 2005 پس از اینکه پلیس ایران به فعالیت هایش در زمینه حقوق دگرباشان جنسی در داخل ایران پی برده بود و وی را تحت تعقیب قضایی قرار داده بود به استان “کایسری” ترکیه آمده است و از آنجا توانسته است به کانادا برود.
این ایرانی مقیم در کانادا می گوید: “بر اساس آمار سازمان ما، هم اکنون 160 ایرانی همجنس باز ایران را ترک کرده اند و برای دریافت اقامت از کشوری دیگر در خارج از ایران به سر می برند که از این تعداد تنها 100 نفر آنها در ترکیه هستند.”
روزنامه حریت به نقل از این فرد مدعی است که در سال 2001 دو نفراز دوستانش به جرم اعمال همجنس بازانه به مرگ محکوم شده اند و وی پس از آن واقعه تلاش کرد تا به طرق پنهان از حقوق این افراد که در واقع خود او هم جزیی از آنهاست دفاع کند.
حریت در ادامه به نقل از ایرانی می نویسد که موضوع همجنس بازی در درون ترکیه هم بحث تابویی است و وی هنگامی که در سال 2005 مورد حمله گروهی واقع شده و به پلیس مراجعه کرده بود، پلیس ترکیه وی را به دست برداشتن از این کارها و بازگشت به کشورش دعوت کرده بود”.
اما در مجموع این ایرانی مقیم کانادا از رفتار دولت ترکیه با همجنس بازان و دگرباشان جنسی ایرانی و اینکه آنها اجازه می دهند این افراد برای دریافت اقامت از کشوری خارجی در ترکیه بمانند، اظهار رضایت می کند و شرایط ترکیه را برای همجنس بازان بهتر از ایران می داند.
حریت در ادامه به مقایسه بین ایران و ترکیه درباره وضعیت و نوع نگاه مردم و حکومت به مقوله همجنس بازی و دگرباشی جنسی می پردازد و از قول این ایرانی مقیم در کانادا مدعی می شود: “هم نوعان همجنس باز من در ایران باید بدانند که در مقایسه بین دو جامعه ایران و ترکیه، دولت ترکیه یک دولت لاییک است در حالی که مردم آن به شدت مذهبی هستند در حالی که در مقام مقایسه دولت ایران به شدت مذهبی است اما میان مردم ایران گرایش های سکولار قوی نیز وجود دارد.
بسیاری از روان شناسان همجنس بازی را نوعی اختلال رفتاری می دانند که در تضاد با فلسفه ازدواج و تولید نسل بشر است .
طبق قوانین جزایی ایران که از فقه اسلامی منبعث است ، مجازات همجنس بازان مرد ، مرگ و مجازات همجنس بازان زن ، یکصد ضربه شلاق است.
علاوه بر منع قانونی و دینی همجنس بازی ، این انحراف اخلاقی در فرهنگ ایرانی نیز به شدت مذموم است و عامه مردم همجنس بازان را از خود طرد می کنند.
خوشبختانه این پدیده در ایران رواج ندارد و به افراد اندکی محدود می شود که برخی مراکز مشاوره ای در ایران برای کمک به آنها جهت بازگشت به وضعیت طبیعی انسانی فعال اند.
واقعاً آدم های مشمئز کننده ای هستند . همان بهتر که از ایران بروند .
ای کاش به جای این کارها و در به در شدن به یکی از اینمراکز مشاوره ای که نوشتید بروند و درمان شوند و تشکیل خانواده دهند
واقعا برای چنین افرادی متاسفم … مطمئن باشید چنین افرادی با چنین اعمالی دیگر قابل اصلاح نیستند … همان بهتر که از کشور خارج شوند …
اين طوريه كه آدم بعضي وقتها از فكر خارج رفتن منصرف ميشه!!!
فقط اين را مي توانم بگويم كه برايشان واقعاً متأسفم.
بايد دولت مراكز گسترده اي را ايجاد كند تا اين افراد خود را درمان كنند بالاخره براي هر ايراني كه به سن رشد رسيده است هزينه زيادي را هم دولت و هم ساير مردم پرداخته اند بهتر است سعي كنيم مشكلتمان را خودمان حل كنيم نه اينكه صورت مساله را پاك كنيم.
این میتونه یک مریضی باشه چرا از بیرون گود نگاه میکنید
خروج اين افراد مشابه دور ريختن زباله هايمان از كشور است. از كشورهاي پذيرنده اين ها ممنونم.
اشتباه تحليل نكنيد اينها براي گرفتن اقامت مجبور مي شوند تضاهر به همجنس بازي كنندپارسا پندار تلخ
فرستادن خبر قبولی دوستان پناهجو یکی از عادت های من است و دوستانی که منتظر جواب هستند همه بارها گفته اند که منتظریم که یک روز خبر قبولی و یا تغییر مصاحبه ی ما را هم بفرستی. بعضی وقت ها تاخیر در فرستادن خبرها هم باعث می شود که عده ای گلایه کنند که چرا هنوز خبر قبولی من را نفرستاده ای. فرستادن این خبرها بیشتر جنبه ی حمایت عاطفی دارد تا هر چیز دیگر.عبارت “باز هم یک خبر خوب دیگر” که معمولا اول خبرها می نویسم هم به یک اصطلاح تبدیل شده که بین دوستان گفته می شود.
امروز وقتی در اتوبوس نشسته بودم از روی موبایلم به یاهو مسنجر وصل شدم تا خبر قبولی سیروس را بر روی لیستم بفرستم.
به محض ارسال خبر هشت نفر پیغام فرستادند که شش نفر تبریک گفتند، یک نفر نوشت بهروز هم قبول شد و ایکون لبخند فرستاد و یک نفر هم که اسمش پارسا بود و نویسنده ی وبلاگ پندار تلخ است پیغامی داد که چند جمله ای برایش نوشتم اما اتوبوس به داخل ایستگاه مترو رفت و ارتباطم با اینترنت قطع شد.
پارسا با لحن همیشگی اش که آنچنان هم خوب نیست گفت “برو جمعش کن. همه می دونند که این خبرها حقیقت ندارد و برای تبلیغ کارهای خودت و درآمدهایی که از این کار داری آنها را می فرستی. چقدر از این پیغام ها برای مردم می فرستی” (عین جملات یادم نیست که نقل قول کنم اما این مفهوم را داشت)
یادم می آید یک بار پارسا گفت من به این دلیل پندار تلخ شده ام که بدبین هستم مثل شخصیت بدبینی که در فیلم گالیور بود و مدام می گفت من می دونم ما آخرش می میریم. با این سابقه ی ذهنی برایش پاسخی دادم چون نخواستم که فقط بخوانم و پاک کنم در صورتی که می توانستم اصلا اهمیتی به این گونه حرف ها ندهم اما معمولا از این عادت ها ندارم و همیشه احترام دیگران را رعایت می می کنم و پاسخ می دهم چون معتقدم برای کسانی که وقت گذاشته اند و چیزی نوشت اند باید احترام قائل بود و پاسخ داد.
مسلما همه ی کسانی که در لیست یاهو مسنجر من هستند با تمام پناهندگان آشنایی ندارند. خیلی از آنها هم همدیگر را می شناسند. خبرهایی که ارسال می کنم چیزی نیست که ساختگی باشد. این آدم ها وجود دارند و با خیلی ها هم در ارتباطند. وقتی که مثلا رضا و یاشار قبول می شوند خیلی ها آنها را می شناسند. لازم نیست که سند و مدرک همراه با عکس و مشخصات آنها منتشر شود تا به عده ای ثابت شود که این ها وجود خارجی دارند.
یکی از دوستان ماه ها پیش با من صحبت می کرد و می گفت که برای برطرف کردن این شک و شبهه ها وقتی که قبول شدند باید برگه ی قبولی آنها را در سایت بگذاری تا جای حرفی نماند. یک کلمه گفتم نه! نمی کنم. برای جلب اعتماد مردم و یا باور کردن آنها نباید اطلاعات دیگران فاش شود. اصلا مهم نیست که همه باور کنند این افراد وجود دارند. همین که خودشان می دانند هستند و من هم می دانم که هستند و با کسانی که خودشان تشخیص می دهند ارتباط دارند و مسلم است که هستند. کافی است. حالا اگر کسی مثل پارسای عزیز باور نکند که مثلا رضا و یاشاری وجود دارد یا ندارد چه تفاوتی در زندگی آنها و یا کار من می کند. فکر نکنم تفاوتی کند. کاری که باید انجام شود، می شود.
فعالیت هایی که من انجام می دهم داوطلبانه است. این وظیفه را کسی بر گردن من نگذاشته است. کسی من را استخدام نکرده است. کسی از من نخواسته که این کارها را انجام دهم. خودم شروع کردم و تصمیم گرفتم که وقت و انرژی بگذارم و گذاشتم. کسانی هم که با من و سازمان تماس می گیرند و کمک می خواهند این اعتماد را می کنند و هیچ قراردادی هم بین ما رد و بدل نمی شود که در قبال این کار چه کاری باید انجام دهند.هر وقت هم تصمیم گرفتم که این کارها را انجام ندهم، نمی دهم.
یادم می آید زمانی پوریا نویسنده ی وبلاگ این بود سزای عاشقی به من گفت که در قبال کارهایی که برای پناهجویان دگرباش ایرانی می کنی از آنها چه تعهد کاری ای می خواهی؟ گفتم هیچ. با تعجب گفت خوب باید مثلا بگویی در قبال این کمک هایی که به شما می شود مثلا باید این کارها و کمک ها را برای سازمان انجام دهید مثلا تایپ کنید و … گفتم نه کمک کردن ها بدون هیچ گونه چشمداشتی برای جبران آن انجام می شود.
اکثر پناهندگان هم می دانند که در اوایل آشنایی مان وقتی که می گفتند یک روز جبران خواهیم کرد گفته ام که لازم نیست جبران کنید. این کارها داوطلبانه انجام می شود و توقعی ندارم.
بعضی از آدم ها دید محدودی دارند و به چیزهایی که می شنوند فکر نمی کنند. دوست دارند شایعه بشنوند و برای آنها هیچ وقت مدرکی هم نمی خواهند. مثلا اگر به یک نفر انسان عاقل بگویی که آرشام پارسی در قبال هر پناهنده ای که به کانادا می آید ده هزار دلار از دولت می گیرد حتما خواهد خندید و می پرسد که پناهنده ها چه سودی برای دولت کانادا دارند که این طور باید سرمایه گذاری کند. و باز هم خواهند خندید که چطور این حرف را باور می کنید و یک ذره تحقیق و پرس و جو نمی کنید که این ادعا صحت دارد یا نه. شاید به چیزهای دیگر هم بخندد که درست نیست اینجا بنویسم. متاسفانه خیلی از ما ایرانی ها دنبال حرف و غیبت هستیم. نمی پرسیم که این حرف ها یعنی چه و آیا واقعیت دارد یا نه سریع تا شنیدیم می گوییم خدا مرگش بدهد که این کارها را می کند.
یا اینکه چند مدت پیش یکی از دوستان متن ایمیلی را که دریافت کرده بود برایم فرستاد که نوشته شده بود آرشام به ترکیه می آید و این پناهنده های مظلوم را تحت فشار قرار می دهد و پول های شیکی هم به جیب می زند. شب خیلی خوبی بود چون تا صبح می خنیدم که چقدر این افراد باهوش هستند و از هر چیزی سعی می کنند حرفی بسازند.
یک نفر در ترکیه به من زنگ زد که آرشام حرف هایی شنیده ام که می خواهم بگویم. گفته اند که تو یک مقداری پول برداشتی. حرفش را قطع کردم و پرسیدم کدام ورژن این “دزدی” را شنیدی؟ چون مبلغ ها و داستان های متفاوتی هست. بعد از کمی حرف گفتم که لطفا ان حرف ها را به من منتقل نکن چون اصلا علاقه ای به شنیدن آنها ندارم. جز وقت تلف کردن چیزی برای من ندارد. اما فقط این پاسخ را می دهم که پولی که اسمش را “پول های هنگفت” گذاشته اند اصلا وجود ندارد. شاید سرجمع کمک های مالی ای که به سازمان شده به 6 هزار دلار نرسد. برگه ها و رسیدهای Western union هم که پول برای پناهندگان ارسال شده هم همه وجود دارد. خود پناهنده ها هم هستند که می دانند پول را دریافت کرده اند. من هم برای زندگی شخصی ام احتیاجی به این پول ندارم. با حداقل حقوق زندگی می کنم. از وسایل نقلیه ی عمومی استفاده می کنم. چند همخانه دارم که هزینه ی اجاره ام کم باشد. اهل بریز و بپاش و کلاب رفتن و مشروب خوردن و … هم نیستم.
حقوق نمی گیرم، هزینه های روزمره را هم از قبیل پول وبسایت ها، تلفن، اینترنت، کارت تلفن راه دور، فاکس و … را هم خودم می دهم. بنابراین برایم اهمیتی ندارد که چه حرف هایی زده می شود. کاملا قابل پیش بینی بود که این حرف ها زده خواهد شد. روزی که تصمیم گرفتم این کار را شروع کنم در ایران بودم و خطر اعدام شدن را هم قبول کردم. این چیزها که اهمیتی ندارد.
حالا که عده ای می خواهند از اعتباری که در سالیان سال و با زحمت به دست آمده سواستفاده کنند و یک شبه ره حداقل هشت ساله را بروند خوب واضح و مبرهن است که از هر کار و راهی استفاده می کنند تا به هدفشان برسند. ساده ترین آنها که متاسفانه در جامعه ی ایرانی هم رواج دارد این است که دیگران را خراب کنیم تا خودمان خوب شویم. یاد نگرفته اند که خودشان باشند و به قابلیت هایشان آگاه شوند.
یاد نگرفته ایم که اگر می خواهیم کاری کنیم و مثلا آرشام پارسی و سازمانی که از ایران به اینجا رسانده است بدترین عالم هستند برویم و یک سازمان جدید بزنیم و از صفر با پایه ریزی خوب شروع کنیم. اگر هدف کار کردن باشد راه های خیلی زیادی وجود دارد نه دزدی اعتبار و اختلاس شخصیتی.
در نهایت باید به پارسای عزیز بگویم که وقتی سن مان بالاتر می رود باید نگاهمان هم رشد کند. کم کم به سنی می رسیم که جوان تر ها از ما راهنمایی می خواهند. آن موقع دیگر نمی توانیم شخصیت کارتونی باشیم و بگوییم من می دونم ما آخرش هممون می میریم.
چند بار که به خرمالوی نارس گاز بزنیم و دهانمان تلخ شود دیگر خرمالو نمی خوریم. آن وقت زمانی می رسد که خرمالو ها روی سینی مغازه ها باد می کند و 100 تومان می دهند تا بچشیم اما 10 تومان می دهیم تا پشمک بخوریم.
رضا و یاشار هم قبول شدند
رضا و یاشار یک زوج همجنسگرای پناهجو بعد از حدود پنج ماه انتظار بالاخره قبول شدند. وقتی به آنکارا رفتم رضا و یاشار هم با من بودند و راجع به پرونده ی آنها هم صحبت کردم و قرار شد آن را پیگیری کنند. دیشب قبل از اینکه ترکیه را ترک کنم به خانه ی ما آمدند تا هم خداحافظی کرده باشیم و هم اینکه بگویند هنوز جوابی نداشتند. مطمئن بودم که تا هفته ی دیگر قبول خواهند شد. امروز به محض رسیدن به تورنتو موبایلم را روشن کردم و چند دقیقه بعد زنگ خورد. رضا و یاشار قبول شدند. خستگی راه برطرف شد.
امیدوارم همیشه رضا و یاشار با هم شاد و خوش زندگی کنند و همانطور که تا به حال ایستاده اند از این پس هم مقاومت کنند.
تورنتو
بعد از ساعت ها پرواز بالاخره رسیدم. هر وقت از مسافرت بر می گردم و وارد فرودگاه تورنتو می شوم حس خاصی دارم. حسی مثل خانه. یا حداقل جایی که اسباب و وسایلم هست.
باز هم پروازها به دلیل آب و هوای استانبول تاخیر داشتند و برای اینکه به پروازم از آمستردام به تورنتو برسم ناچار شدند که من را با ترکیش ایرلاین بفرستند. همه چیزش بد بود. صندلی ها، امکانات، مهماندارها و تنها چیز خوب آن خوراک مرغش بود. از آمستردام تا اورنتو هم خوشبختانه صندلی ها مانیتور داشت و توانستم از فرصت استفاده کنم و چند فیلم ببینم. The Dark of Knight و Sex and the City و Wanted که فقط سکس اند د سیتی را دوست داشتم.
وارد خانه که شدم همه چیز به هم ریخته بود. اینترنت و تلفن فطع شده بود. نامه ها کف زمین بود و انگار کسی در این خانه زندگی نمی کرد.اولین کاری که کردم وصل کردن اینترنت بود. حالا باید بروم و وسائلم را مرتب کنم.
پناهجوی دگرباش در قبرس قبول شد
باز هم یک خبر خوب دیگر:
چند مدت پیش یکی از دگرباشان در معرض دیپورت بود و دولت قبرس تصمیم داشت او را به ایران بازگرداند. خبر به ما رسید و کمپینی برای توقف دیپورت او راه اندازی کردیم و خوشبختانه بعد از 48 ساعت از طرف نمایندگان قبرس در پارلمان اروپا خبر دار شدیم که بازپس فرستادن او معلق شده است.
باز از همه خواستیم که نامه هایشان را به وزارت مهاجرت و کشور قبرس بفرستند و امروز خبردار شدیم که دولت قبرس با درخواست این پناهجوی دگرباش ایرانی موافقت کرده است.
این خبر خیلی خوشحال کننده ای است و باز برای همه ی ما که نگران دوستانمان هستیم و به کمک آنها می رویم.
از تمام کسانی که از ایران ایمیل فرستادند باید تشکر ویژه کرد.
سفر به امریکا
هفته ی دیگر به امریکا سفر خواهم کرد. باید در دادگاه یکی از پناهجویان شرکت کنم. تصمیم دارم چند روز بیشتر نمانم اما بعضی وقت ها زمان و برنامه ریزی های از قبل تعیین شده جواب نمی دهد و اتفاقاتی می افتد که ناچار به تغییر آنها هستیم.
امیدوارم که دادگاه او به خوبی بگذرد.
خداحافظی
خداحافظی خیلی سخت هست. همیشه بوده و خواهد بود. امشب با خیلی از دوستانم در کایسری خداحافظی کردم. می پرسیدند که کی بر می گردی. جوابی نداشتم چون تاریخ سفر بعدی من هنوز معلوم نیست و بستگی به سازمان ملل دارد.
امیدوارم که همه ی دوستان در ترکیه و بقیه کشورها موفق و پیروز باشند. هر چه سریعتر اتفاق یافتد.
روزنامه ی حریت
امروز از روزنامه ی حریت تماس گرفتند و می خواستند که مصاحبه ای درباره ی وضعیت دگرباشان جنسی پناهجو در ترکیه تهیه کنند. حریت یکی از روزنامه های مهم و رسمی ترکیه است و فکر می کنم از طریق یکی از سازمان های مستقر در ترکیه با خبر شده بودند.
با آنها در روز بیست و هفتم نوامبر و چند ساعت قبل از پروازم به آمستردام در فرودگاه استانبول قرار دارم. مواردی را آماده کرده ام که حتما اشاره کنم و یکی از آنها برخورد و رفتار پلیس ترکیه با پناهجویان دگرباش و به خصوص امنیت آنهاست.
نوال هم قبول شد
نوال، دگرجنسگونه ی مرد به زن ایرانی پس از ماه ها انتظار قبول شد. نوال جان امیدواریم که موفق باشی و هر چه زودتر حواب پرونده ی خواهرت صادر شود.
خوشحالی ای برای همه ی ما
هجدهم نوامبر ساعت 10 صبح با مسئولان دفتر کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل در آنکارا ملاقات کردم. وقتی وارد اتاق جلسه شدم یکی از مسئولان گفت آرشام ظاهرا بیش از اینکه در کانادا باشد در ترکیه است. و من ادامه دادم تا زمانی که پناهنده هست هم من اینجا هستم و هم شما. امیدوارم که روزی نه من اینجا باشم و نه شما.
حدود ده نفر از پناهجویان دگرباش هم همراه من بودند. یک نفر همان روز از ایران رسیده بود. یک نفر زمان ثبت نامش بود. یک نفر منتظر مصاحبه بود. چند نفر منتظر جواب و چند نفر منتظر مراحل اسکان مجدد آنها در کانادا.
از چند هفته قبل از جلسه ام شروع به نوشتن گزارشم کرده بودم و مجتبی و نلی دو پرونده ی مهمی بودند که در شرایط خاصی قرار داشتند. هشت ماه و نیم انتظار بودن هیچگونه جواب. وقتی به پرنده ی آنها رسیدیم مسئولین سازمان ملل قول دادند که آنها را پیگیری کنند و در همان جا بود که مطمئن شدم قبولی آنها در چند روز آینده صادر خواهد شد. دو نفر دیگر هم بودند که فهمیدم دو هفته ای طول خواهد کشید.
همان موقع بود که تلفنم زنگ خورد. بچه ها از پشت در سازمان ملل تماس می گرفتند. با نگرانی جواب دادم. یکی از آنها قرار بود در همان روز ثبت نام شود اما اجازه ی ورود به او نمی دادند چون نام او در لیست آنها نبود. سریع این مسئله را با آنها در میان گذاشتم و خوشبختانه آنها پس از یکی دو تماس تلفنی گفتند که ساعت یک بعدازظهر او را ثبت نام خواهند کرد.
یک ساعت و نیم جلسه مان طول کشید و تمام گزارشم را برای آنها توضیح دادم و در ارتباط با تک تک پرونده ها صحبت کردیم.
وقتی از جلسه بیرون آمدم همه ی بچه ها مشتاقانه و نگران منتظر بودند که چه اتفاقی افتاده اما وقتی خوشحالی من را دیدند لبخندی زدند و با هم برای ناهار به راه افتادیم. اما برای من هنوز تمام نشده بود. باید با مسئولین سفارت کانادا هم ملاقات می کردم و چند پرونده مهم را به آنها در میان می گذاشتم. یک ساعتی هم این جلسه طول کشید و آماده ی برگشتن شدیم.
در تمام طول راه برگشت به این فکر بودم که من چند بار این راه کایسری آنکارا را تجربه کرده ام و هر بار چه حس و حالی داشتم. یادم می آمد. همه چیز را به وبی به یاد داشتم و خوشحال بودم که کاری را که سال ها پیش تصمیم به انجامش گرفته بودم را تا به امروز ادامه داده ام و هیچ چیزی نتوانسته است جلو فعالیت های من را بگیرد. خوشحال بودم.
و امروز وقتی که نلی و مجتبی تماس گرفتند و گفتند که قبول شده اند خوشحال تر شدم و این واقعا خوشحالی ای بود برای همه ی ما دگرباشان جنسی ایرانی
مجتبی “قبول” شد
مجتبی دگرباش پناهجوی ایرانی پس از هشت ماه و نیم انتظار و اضطراب بالاخره دیروز قبول شد. مجتبی جان امیدواریم که زندگی خوبی داشته باشی.
نلی هم قبول شد
نلی پس از حدود هشت و ماه و نیم از طرف دفتر کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل در آنکارا به عنوان پناهنده شناخته شد.
نلی جان از صمیم قلب به تو تبریک می گوییم.
من [هم] سردم است
من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد
ای یار ای یگانه ترین یار آن شراب مگر چند ساله بود؟
نگاه كن كه در اینجا زمان چه وزنی دارد
و ماهیان چگونه گوشتهای مرا می جوند
چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه میداری؟
من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم
من سردم است و میدانم
كه از تمامی اوهام سرخ یك شقایق وحشی
جز چند قطره خون
چیزی به جا نخواهد ماند.
رادیو رها
رادیو رها، رادیوی همجنسگرایان ایرانی است. رادیو رها از اردیبهشت ماه هزار و سیصد و هشتاد و چهار شروع به کار کرد و در مدت پانزده ماه، پنجاه و سه بار به خانه های شما آمد. مدتی بود که بنا بر برخی مشکلات رادیو رها غیر فعال شده بود.
خوشبختانه تیم جدیدی برای رادیو رها ایجاد شده است و سری جدید برنامه های رها به زودی پخش خواهد شد.
می توانید از وبسیت رادیو رها دیدن کنید: www.radioraha.net
UNHCR
روز سه شنبه ساعت 10 صبح با دفتر کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در آنکارا قرار ملاقات دارم. طبق معمول قرار است که در ارتباط با پناهجویان دگرباش ایرانی در ترکیه و شرایط آنها صحبت کنم. ایدوارم که این سفر هم مانند سفر قبلی پرثمر باشد و دوستان پناهجو بتوانند هر چه سریعتر زندگی جدید خود را شروع کنند.
به دنبال آن هستم که پس از آنکارا سفری هم به شهر وان داشته باشم اما متاسفانه ساعت ها و قیمت هایی که تا به حال پیدا کرده ام خیلی خوشایند نیست. باید ببینم چه کار می توانم بکنم. اما به دوستانی که در وان هستند قول داده ام که به آنها هم سری می زنم.
کونیا – ترکیه
مسافرتم به اسپارتا تمام شد و چند نفر از دگرباشان پناجو را دیدم. ساعت ها پای حرف هایشان نشستم و خب برخی مواقع خیلی هم دردناک بود. بعد از آن به کونیا یا همان قونیه رفتم. آنجا هم با یک نفر ملاقات کردم. فرصتی هم شد که به آرامگاه مولانا بروم. فضای خیلی خاصی بود و چند ساعتی مشغول کاوش و ارضای حس کنجکاوی ام بودم.
هم اکنون به کایسری برگشته ام و برای ملاقاتم با دفتر سازمان ملل باید اماده شوم.
“این سخن نبود ز من باشد ز وی نایی من اوست من هستم چو نی”
بشنو از نی چون حکایت می کند از جدایی ها شمایت می کند
…
به حکم پنج سال زندان برای نویسنده و پژوهشگر ایرانی اعتراض کنیم!
در۲۶ فروردين ماه سال ۸۴ گروهی از مردم عرب اهواز در مخالفت با اقدامات حکومت برای ایجاد تغييراتی در بافت قومی استان خوزستان اعتراضاتی کردند که به شدت سرکوب شد. نویسنده، پژوهشگر، مترجم و روزنامه نگار مستقل ایرانی یوسف بنی طرف، در یکی از سخنرانی هایش در سمینار کانون مدافعان حقوق بشر، این سرکوب خشونت بار را محکوم نمود. وی به همین دلیل دستگیر شد و پس از تحمل 65 روز بازداشت در سلول انفرادی، به اتهامِ واهی اجماع و تبانی برای برهم زدن امنيت داخلی کشور و تبليغ عليه نظام، از سوی دادگاه انقلاب به مجازات پنج سال زندان محکوم شد. اخیرا این حکم در دادگاه تجدیدنظر نیز تایید شده است.
بنی طرف که عضو هیئت رئیسه ی کانون نویسندگان ایران و نیز عضو افتخاری کانون نویسندگان عرب (مرکز دمشق) است تا کنون بیست و چهار کتاب و صدها مقاله در زمینه های گوناگون منتشر نموده است و از چهره های شاخص فرهنگی ایران به شمار می آید.
این روشنفکر با سابقه و پرکار عرب تبار ایرانی که به فرهنگ و زبان های عربی و فارسی عشق می ورزد و جدا از نشریات فارسی زبان، در الزمان (لندن)، الشرق (قطر) و السفیر (لبنان) نیز قلم می زند، در معرفی ادب فارسی به جهان عرب و ادب و فرهنگ معاصر عربی به ایرانیان خدمات ارزنده ای کرده است و بسیاری از نوشته هایش به مثابه ی بهترین نمونه های پل ارتباطی میان دو فرهنگ عربی و ایرانی قلمداد می شود.
ما امضا کنندگان این نامه صدور حکم پنج سال زندان برای آقای بنی طرف را محکوم می کنیم و خواهان لغو فوری و بدون قید و شرط این حکم هستیم.
ما همچنین از نهادهای جهانی مدافع حقوق بشر، سازمان های مدافع آزادی بیان و قلم و نیز همه ی طرفدارن برابری و مخالفین تبعیضات قومی درخواست می کنیم تا به این حکم غیرعادلانه و فاقد پشتوانه ی قانونی اعتراض کرده و از همه ی امکانات خود برای پشتیبانی از یوسف بنی طرف و لغو حکم زندان وی استفاده کنند.
برای امضا به این آدرس مراجعه کنید
http://www.petitiononline.com/arsham/petition.html
شهر اسپارتا در ترکیه
همانطور که قبلا به اطلاع دوستان رسانده بودم به شهر اسپارتا در ترکیه مسافرت خواهم کرد تا با تعدادی از پناهجویان دگرباش ملاقات داشته باشم. باید به اطلاع دوستان پناهجویی که در شهر اسپارتای ترکیه و همچنین شهرهای نزدیک آن زندگی می کنند برسانم که روز پنجشنبه و جمعه من در آنجا خواهم بود و می توانم با آنها ملاقات و گفتگویی داشته باشم.
دنی
این کامنت دنی تمام خستگی سفر را از بین برد. مرسی دنی جان
چه حس خوبی …در کنار تو بودن
همین برای من کافی بود که فقط اومدی و از نزدیک باهم صحبت کردیم
من خسته رو به ارامش رسوندی که همین یه دنیا می ارزه
هرجا هستی سبز باشی
نیده
دو روز در شهر نیده بودم و با تعدادی از دگرباشان پناهجو ملاقات کردم. چند مصاحبه هم انجام دادم.
یکی از دوستان خیلی خوب ام را هم که اتفاقی در آنجا بود دیدم و خیلی خوشحال شدم. با هم خیلی صحبت کردیم. از فعالان خوش نام است و قرار شده است که در آینده همکاری های زیادتری داشته باشیم.
در چند روز آینده به اسپارتا خواهم رفت و قرار است که در آنجا هم تعدادی از دوستان را ببینم تا در زمانی که با سازمان ملل جلسه دارم اطلاعات به روز شده ای را ارائه کنم.
شهر نیده در ترکیه
باید به اطلاع دوستان پناهجویی که در شهر نیده ی ترکیه و همچنین شهرهای نزدیک آن زندگی می کنند برسانم که روز شنبه من در آنجا خواهم بود و می توانم با آنها ملاقات و گفتگویی داشته باشم. همچنین تلاش دارم با دفتر ASAM در شهر نیده هم جلسه ای داشته باشیم و در مورد مشکلات پناهجویان دگرباش در نیده صحبت کنیم.
در هفته ی آینده هم سفری به شهر اسپارتا خواهم داشت که تاریخ آن را به اطلاع شما خواهم رساند.
اوباما
دیروز مدام سایت بی بی سی را چک می کردم. با تعدادی از دوستان در ارتباط ا انتخابات امریکا صحبت می کردیم. از ابتدا امیدوار بودم که کلینتون کاندیدا شود. اما پس از پیروزی اوباما امیدوار بودم که مک کین رئیس جمهور نشود.
صبح که از خواب بیدار شدم سریع به بی بی سی مراجعه کردم و تا عکس اوباما را دیدم خوشحال شدم. دلایل زیادی می تواند باعث هواداری از اوباما باشد اما برای من مهم تغییر بود. اوباما می تواند تغییر ایجاد کند و من همیشه از تغییر استقبال می کنم. تغییر ساختارهای غلط، تغییر برای پیشرفت. تغییر برای …
امیدوارم هم در سال های آینده شاهد گسترش صلح و دوستی باشیم نه جنگ و نفرت.
باز هم موفقیت و این بار در قبرس
دیروز خبردار شدم که درخواست یک دگرباش ایرانی پناهجو در قبرس رد شده بود و فردا آن را به ایران بازپس می فرستند. تا نیمه های شب به کمک دیگر دوستان پناهجو در ترکیه کمپینی برای جلوگیری از بازپس فرستادن او راه اندازی کردیم و از همه خواستیم به نمایندگان قبرس در پارلمان اروپا نامه بفرستند.
در پانزده ساعت پذشته بیش از 150 نامه ارسال شده است و چند ساعت پیش نامه ای از طرف یکی از نمایندگان پارلمان اروپا دریافت کردیم که امروز مسئولین دولت قبرس دستور معلق کردن بازپس فرستادنش را صادر کرده اند.
این یک موفقیت دیگر برای ما جامعه ی دگرباشان جنسی ایرانی است که برای دیگر اعضایمان نگران می شویم و به هر طریق که بتوانیم کمک می کنیم. (تعداد خیلی زیادی ایمیل از ایران ارسال شده بود، از بین ما دگرباشان جنسی ایرانی)
به امید موفقیت های دیگر برای ما و دیگران.
آخرین شماره ی نشریه ی چراغ منتشر شد
اولین شماره ی چراغ در فروردین ماه هشتاد و چهار منتشر شد و تا به حال مطالبی بیش از 3,610 صفحه در ارتباط با دگرباشی و دگرباشان جنسی ایرانی را به چاپ رسانده است. در طول چهل و شش ماه گذشته خیلی از اعضای جامعه ی دگرباشان، و همچنین دگرجنس گرایان ایرانی که برای این جنبش ارزش قائل بوده و آن را هم ردیف دیگر جنبش های اجتماعی، مهم و ضروری می دانستند، تلاش کردند تا نشریه چراغ که ارگان سازمان دگرباشان جنسی ایرانی هم بود روشن بماند و ماند.
در طول این سال ها دغدغه ی من این بوده است که هر ماه و بدون وقفه نشریه ی چراغ برای مشترکین اش فرستاده شود و خوشحالم که در این امر موفق بوده ام. تعداد مشترکین نشریه چراغ در روز انتشارش سه نفر بود و امروز حدود چهار هزار نفر نشریه ی چراغ را دریافت می کنند. اولین شماره ی نشریه هشت صفحه داشت و در حال حاضر متوسط تعداد صفحات نشریه در هر ماه به هشتاد صفحه ارتقا پیدا کرده است. چراغ از میهمانان زیادی دعوت کرد تا در کنار آن بنشیند و حرف بزنند و بسیار خوشحالیم که همه ی آنها دعوت مان را صمیمانه پاسخ دادند. و این خود نشانه ای از داشتن حمایت آنها در راه شاید طولانی احقاق حقوقمان باشد.
این راه شروع شده است و پایانی ندارد جز موفقیت. کسی نمی تواند جلو رشد، ارتقا و پیشرفت جنبشی که حق با اوست را بگیرد. شاید در این میان باشند کسانی که به دنبال اهداف شخصی خود هستند اما مطمئنن فقط در حد اهداف شخصی باقی خواهد ماند و تاریخ این تجربیات را به وفور ثبت کرده است.
از سال 2001 که فعالیت هایم را شروع کردم هیچ برنامه و تصمیمی برای تعطیل کردن آنها نداشتم و هنوز هم ندارم. هنوز مانند روزهای اول مصمم و با قدرت تصمیم به ایستادن و مبارزه کردن دارم، با این تفاوت که تجربه ها و درس هایی که در این مدت از جوامع متفاوتی که در آنها زندگی کرده ام، پشتوانه ام می باشد.
از ابتدا می دانستم به عنوان یک دگرباش که این گونه به دنیا آمده است و شرایط و منافع جامعه، پیشنهاد این گرایش را به او نداده است، و شواهد زیادی دال بر همجنسگرایی اش وجود دارد، و همجنسگرایی اش تنها در لابلای متون کتاب ها، سایت ها و روزنامه ها نیست، بلکه در کوچه و خیابان هم همجنسگراست و خیلی ها او را در زمان های متفاوت با شرکای جنسی همجنس اش دیده اند، و تا به حال هیچ کس از جنس مخالف پیدا نشده است که معشوقه اش باشد، راه سختی در پیش دارم و باید مبارزه کنم. نه تنها با قوانین تبعیض آمیز بلکه با جامعه ی طرفدار تبعیض هم باید مقابله کنم، بایستم و خسته نشوم.
تلاش می کنم، سر افراز می ایستم و خسته نمی شوم.
همیشه گفته ام که ما دگرباشان جنسی ایرانی «به ناچار یاد گرفته ایم» که چطور در حالی که شمشیری بر گلویمان است، آب دهانمان را قورت دهیم تا گلویامان پاره نشود. زندگی در شرایطی که تبعیض حاکم است و در میان اکثریتی که خواهان حقوق برابر هستند و اما خود همچنین در جایگاه اعمال فشار بر دیگران – که ما هستیم – ایستاده اند، ساده نیست.
زمانی می توانیم آسوده باشیم که تغییر از پائین به بالا و همزمان از بالا به پایین و در همین حین از چپ به راست و از راست به چپ صورت گیرد. ساختارهای غلط قراردادی مان زیر و رو شود. زمانی که ساختارهای غلط را شکستیم، می توانیم در شکل گیری ساختار جدید جایگاه خودمان را داشته باشیم، وگرنه به ما نخواهند داد.
سازمان جدیدی را با نام IRanian Queer Railroad (IRQR) تاسیس کرده ام و این هم آخرین شماره ی نشریه ای است به نام چراغ.
این یک تصمیم بود. شاید برای شکستن یک ساختار غلط اجتماع، شاید برای ایستادن بر سر حق و حقوق مان، شاید برای رفتن به یک قدم جلوتر، شاید برای نایستادن در میان یک رفتار ناپسند ایرانی، شاید شروع یک دوره ی جدید و فردایی تازه.
باید از تمام کسانی که در این مدت همکاری کرده اند تشکر کرد. از امیرحسین، اولین همکارمان، که با طرح های زیبایش ما را در هر چه بهتر رساندن پیام مان یاری کرد. تا مهدی عقیلی آخرین همکارمان که خواهش من را پذیرفت و سه ماه سردبیری چراغ را به عهده گرفت.
نشریه ی چراغ هم به مجله ی هومان، ماها، دلکده، رنگین کمان و … پیوست.
و
تولد
ندا
نشریه ی دگرباشان ایرانی
را به شما تبریک می گوییم.
… گر … ببندد دری … ز … گشاید در دیگری…
آرشام پارسی
28 اکتبر 2008 – تورنتو
