وب نوشت های من
آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشانآرشیو برای اکتبر, 2008
اقلیت ها متاسفانه اقلیت هستند
این تیتر مطلبی است که در رابطه اش مطالب مفصلی نوشته ام و امیدوارم در قسمت هایی از کتابم آن را چاپ کنم. فقط خواستم خیلی کوتاه اینجا بنویسم که وقتی ما عضو یک اقلیت هستیم اقلیت می مانیم تا زمانی که سیلی محکمی به گوش اکثریت نزنیم. وقتی اقلیت در راه رشد و احیای حقوقش باشد اکثریت سودجو می آیند و اقلیت می شوند تا در آنجا هم اکثریت بمانند و اقلیت ها اقلیت باشند.
امروز به ترکیه پرواز خواهم کرد و امیدوارم که همه ی دوستان عزیزم در ترکیه موفق و شاد باشند و در این راه بتوانم ذره ای هر چند کوچک همراهشان باشم.
بله پناهجویان در دیگر کشورهای دنیا هم هستند و پرونده های آنها را هم پیگیری می کنیم. اما دلیلی که سفرهای من بیشتر به ترکیه است می تواند تعداد زیاد پناهجویان ترکیه نسبت به بقیه ی کشورها باشد. این هم جواب یکی از دوستان که پرسیده بود چرا فقط ترکیه.
دانشگاه مگ گیل در مونتریال
روز بیست و سوم اکتبر در دانشگاه مگ گیل مونتریال سخنرانی داشتم. فیلم جهاد برای عشق هم پخش می شد و در آنجا می بایست در برنامه ی پرسش و پاسخ آن شرکت کنم.
مثل بقیه برنامه ها تمام هزینه های سفرم را پرداخت کرده بودند حتی کرایه تاکسی فرودگاه به هتل. یک روز در مونتریال بودم و فرصتی بود تا دوستان و پناهنده هایی که به تازگی از ترکیه وارد مونتریال شده بودند را ببینم. با هم به دنبال کارهای اداره ی مهاجرتشان رفتیم و از نزدیک تفاوت استان انتاریو و کوبک را دیدم. رسیدگی آنها اصلا خوب و قابل مثایسه با مونتریال نبود.
وقتی با هم وارد محل برگزاری مراسم شدیم. هنوز کسی نیامده بود. خانمی مرا صدا کرد و با شک پرسید که شما آرشام هستید؟ تعجب نکردم چون همه می دانستند من آن روز به آنجا خواهم آمد اما وقتی خودش را معرفی کرد خیلی خوشحال شدم. یکی از گزارشگران رادیو بین المللی کانادا بود. تا به حال دو بار با من مصاحبه کرده بود. از دیدنش خیلی خوشحال شدم و اجازه خواست که گفتگویی برا یرادیو تهیه کند. دوستان من را هم که دید برایش هیجان انگیز بود که این جوان ها همین چند هفته پیش وارد کانادا شدند. با آنها هم گفتگو کرد و از شرایطشان پرسید. و من مشکلاتشان را ادامه دادم که چطور ناچار هستند با مشکلاتشان در این سرزمین جدید دست و پنجه نرم کنند. ورود آنها به کانادا تولد دوم آنهاست چون هم باید زبان یاد بگیرند هم راه و رسم زندگی و هیچ چیز نمی دانند. دقیقا مثل یک نوزاد.
از سازمان جدید من IRQR هم پرسید و برایش خیلی جالب بود. از وضعیت بچه های ترکیه و سفر من در چند روز آینده به آنجا و سوالاتی که از پاسخ دادن به آنها لذت می بردم چون تکراری نبود. خیلی از روزنامه نگاران سوالات تکراری دارند که پس از چند بار پاسخ دادن خسته کننده می شود.
حدود صد نفر در برنامه شرکت کردند و تعداد ایرانی ها هم کم نبود. دوستان دگرباش خودم که ساکن مونتریال بودند را هم دیدم. آنها را دو سال پیش که برای شرکت در کنفرانس حقوق بشر دگرباشان در حاشیه جام جهانی همجنسگرایان به مونتریال رفته بودم، دیدم. بعد از برنامه هم با خیلی از آنها صحبت کردم و دیدگاه های جالبی داشتند هر چند که دگرجنسگرا بودند اما خیلی خوب می فهمیدند.
برخی از آدم ها نمی فهمند و تنها تظاهر به فهمیدن می کنند. خیلی ها هم می دانند که چطور باید از دیگران سوء استفاده کنند و در راه منافعشان آنها را له کنند اما این افراد آنگونه نبودند و جای شکرش باقی است.
شب ساعت 2 بود که به هتل رفتم و ساعت 8 صبح هم پرواز داشتم. یک دوش سریع، یک ساعت آنلاین بودن و ایمیل جواب دادن و خواب کوتاه و پرواز. آن هم چه پروازی. هواپیمای خیلی کوچکی بود و مدام حس می کردم که الان است که سقوط کند. بالاخره سالم رسیدم. باید می رسیدم چون برای ترکیه بلیط داشتم.
دو روز دیگر عازم ترکیه هستم و یک ماه آنجا خواهم ماند.
صبح به خیر امریکا
همین الان مصاحبه ای داشتم با رادیو سراسری صبح به خیر امریکا. ساعت 7 صبح هست و دیشب حدود چهار و نیم بود که خوابیدم. مصاحبه ی آنها پیرو تشکیل سازمان جدید من بود به نام IRanian Queer Railroad که با نام اختصاری IRQR کار می کند.
تعدادی از فعالان خوش نام حقوق بشر که اکثر آنها کانادایی هستند دعوت شده اند که عضو هیئت مدیره ی این سازمان جدید شوند. در سفری که چند روز پیش به اتاوا داشتم، شخصا با یکی از آنها ملاقات کردم و خوشبختانه دعوت ما را پذیرفت. چند روز دیگر در مونتریال با یکی دیگر از آنها قرار ملاقات دارم که دوست عزیز دیگری که در چند سال گذشته جزو یکی از حامیان پر و پا قرص ما بوده است از ونکور کانادا به مونتریال خواهد آمد تا در جلسه ای حضوری شرکت کنیم و ساختار سازمان جدید را معین کنیم.
در آینده ای نزدیک اطلاعات بیشتری راجع به این سازمان برایتان خواهم داد.
می توانید سایت سازمان را در این آدرس مشاهده کنید: www.irqr.net
همچنین توجه کنید که تمام ایمیل آدرس های سازمان به آدرس جدید سازمان تغییر کرده است.
ماه نوامبر در ترکیه
همانطور که در سفر آخرم به ترکیه قرار شده بود، هفته ی آینده مجددا به ترکیه سفر خواهم کرد. این بار هم با سازمان ملل و چند سازمان محلی در ترکیه قرار ملاقات دارم. برنامه هایی است که در حال انجام آن هستم و امیدوارم که هر چه سریعتر با همکاری سازمان های محلی ترکیه انجام شود.
قرار است که به چند شهر ترکیه از جمله اسپارتا و وان نیز سفر کنم و با دگرباشان پناهجوی جنسی ساکن آن شهرها ملاقات داشته باشم.
امیدارم که این سفر هم همانند سفر قبل پر از خبرهای خوب باشد.
مصاحبه ی بهرام هم به جلو افتاد
مصاحبه ی قانونی بهرام هم به جلو افتاد. امیدوار هستم که تمام مراحل پناهجویی دگرباشان به خوبی و با سرعت انجام شود.
مهدی هم به امریکا خواهد رفت
پرونده ی مهدی پناهنده ی دگرباش ایرانی هم پس از یک هفته از مصاحبه ی کشوری اش به سفارت امریکا ارجاع شد.
مهدی جان تبریک می گوییم.
برای تو، برای آراد، و شاید از من
شاید این من نباشم که می نویسم. شاید نویسنده، کسی یا چیزی باشد که نامش “حس” است. احساسی که با ورودش به بدنم می خواهد قلم را به دست بگیرد. قلمی که جوهری ندارد و نوشتنش را در بالا و پایین بردن انگشتان لمس کننده ای حقیقت می بخشد که بر صفحه کلیدی بدون حروف فارسی، حرکت می کند.
مانند آن است که تابلویی سفید را می گذاری، قلم به دست می گیری اما نه رنگ می شناسی نه طرح. نمی دانی از راستش شروع کنی یا بالا، یا برعکس. اما می دانی که از جایی باید شروع شود؛ شاید از وسط یا از پشت. در نهایت چشم را می بندی، انتخاب قلم و رنگ را به خودش می سپاری و خط خمیده ای را بر دل تابلو متولد می کنی. هر چه فکر می کنی نمی دانی که چرا این خط را با این رنگ و به این شکل در آورده ای، اما می دانی که جز این نباید می شد چون تو نبودی که آن را کشیده ای. دستش نمی زنی و منتظر می مانی تا مفهومش را به تو بشناساند.
عشق شاید همان تابلو سفید و یا همان خط خمیده ی رنگی باشد. نمی دانی چطور می آید و چگونه است. فقط می دانی که آمده است و آمدنش منتظر خوش آمدی گرم و صادقانه است. خوش آمد که گفتی دیگر میهمان نیست. هر چه در آنجاست را تصاحب می کند و تو هم مقاومت نمی کنی. می نشینی، می بینی و لذت می بری. بارها شنیده و خوانده ایم که عشق می سوزاند. اما نشنیده و نخوانده ایم که عاشق شکایت هایش را با سرزنش یاد کند. چیز غریبی است اما شاید واضح تر و ساده تر از هر چیز دیگر باشد، حتی دوست داشتن.
ما یک بار عاشق نشده ایم. هر روز عاشق می شویم چون بدون عشق توان ماندن نیست. اگر امروز عاشق بودی و فردا نبودی، مقصر عشق نیست، تویی. تو که نتوانستی خودت را در آن میان پیدا کنی. عشق هایمان با اضافه شدن به عدد سن مان واقعی تر می شوند. بچه که بودیم عاشق دکتر شدن و امروز دکتر رفتن. همین هم زیباست.
بارها عاشق شده ام، برای خیلی چیزها. امروز هم عاشق هستم برای خیلی چیزها. یکی از آنها تو هستی. تویی که توانسته ای بعد از سال ها مقاومت برای نگه داشتن اولویت هایم، آن را به هم بریزی و جلو بروی. و من مقاومت نکردم چون قدرتش را نداشتم. اگر روزی قدرتش را هم پیدا کنم نمی خواهم تغییری ایجاد شود چون دوستش دارم.
می خواهم همین جا که ایستاده ای باشی و حتی جلو تر بروی تا جایی که حس کنی جلوتری نیست و همه اش همین است. یک تپنده ی قرمز به اندازه ی مشت دست که برای توست.
تولدت مبارک
آرشام پارسی
18 اکتبر 2008
فرزاد هم قبول شد
فرزاد پناهنده ی دگرباش ایرانی هم پس از حدود دو هفته از مصاحبه ی قانونی اش به عنوان پناهنده شناخته شد.
علی قبول شد
علی همجنسگرای پناهجوی ایرانی پس از حدود دو هفته از مصاحبه ی قانونی اش به عنوان پناهنده شناخته شد
علی به امریکا خواهد رفت
پرونده ی علی پس از سه روز از مصاحبه ی کشوری اش به سفارت امریکا ارجاع شد. علی جان تبریک می گوییم.
مصاحبه ی قانونی آرش هم جلو افتاد
آرش همجنسگرای ایرانی که حدود یک سال پیش وارد ترکیه شده بود و مصاحبه ی قانونی او در دسامبر آینده تعیین شده بود امروز خبردار شد کهمصاحبه اش به سه شنبه ی آینده تغییر یافته است. این خبر خیلی خوشحال کننده ای برای همه ی ما بود و به او تبریک می گوییم.
دو نفر دیگر منتظر تغییر مصاحبه ی قانونی خود هستند که امیدوارم هر چه زودتر آنها هم خوشحال شوند.
مصاحبه ی قانونی حسن جلو افتاد
حسن دگرباش پناهجوی ایرانی است که چند ماه پیش وارد ترکیه شد و تاریخ مصاحبه ی قانونی او فوریه ی 2009 تعیین شده بود. با تماس ها و پیگیری های انجام شده خوشبختانه امروز مطلع شدیم که تاریخ مصاحبه ی او چهار ماه به جلو افتاده است و هفته ی دیگر مصاحبه ی او انجام خواهد شد.
امیدواریم که همیشه موفق باشد و هر جه سریعتر به زندگی ایده آل خود دست یابد.
الهام ترکیه را به سمت کانادا ترک کرد
الهام که پناهندگی اش را از دفتر کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل در آنکارا به دلیل گرایش جنسی اش گرفته بود امروز صبح وارد فرودگاه مونتریال کانادا شد. الهام در تمامی فرم های سفارت تورنتو را انتخاب کرده بود و نمی دانست چرا اداره ی مهاجرت او را به مونتریال فرستاده است. طی تماسی که با ما گرفته بود درخواست کرد که کاری کنیم تا در تورنتو مستقر شود.
تماس هایی با اداره ی مهاجرت گرفتم و با دوستانم در آنجا صحبت کردم. همه چیز هماهنگ شد. بلیت مونتریال به تورنتو الهام را هم تهیه کردیم. الان از فرودگاه مونتریال تماس گرفتند که نامه ی شما را دریافت کرده ایم و الهام را اولین پرواز به تورنتو خواهند فرستاد. باید به فرودگاه بروم. الهام تا زمان یکه خانه ای برای خود تهیه کند میهمان ما خواهد بود.
الهام جان به کانادا خوش آمدی.
حمید اقامت گرفت
حمید همجنسگرای ایرانی است که هجده سال دارد. یک سال پیش وارد اروپا شد و درخواست پناهندگی داد. چند روز پیش با خبر شده است که با درخواست پناهندگی او موافقت شده. این خبر خیلی خوبی است و به او و همه ی دوستانش تبریک می گوییم و امیدواریم که شاد و پیروز باشد.

