وب نوشت های من

آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشان

آرشیو برای سپتامبر, 2008

ممنونم آرش جان

از آرش

تقدیم به آنکه می توانست سنگ باشد

تقدیم به آنکه می توانست خودخواه باشد

تقدیم به تو که قلبت هنوز برای دیگران می تپد

آرشام عزیز،

می دانم

می دانم چشم های تو مشغول تر از دست های من است

می دانم غریبه ای بیش نیستم برای تو

می دانم در رهگذر زمان همه ی ما فراموش می شویم

شاید قلم شکسته ی من

احساس گمشده ی من

تنها با صدای ناله من در گوش زمان در بین همه خاطرات ثبت شود

می دانم با نوشتنم به تو، زمان را از دست های تو قرض می گیرم

اما قسم به این شب

دست های من توبه کار می شود و قول می دهد هرگز با نوشتن به تو مزاحمت نباشد

امشب این غریبه بی آنکه بداند نوشت

و شاید برای تو نوشت

من را بیگانه ای فرض کن

من را دیوانه بدان

من را هیچ بدان

اما دوست داشتم تنها با احساسم از تو تشکر کنم

شاید در این دنیا هر کسی از تو به خاطر یاری ای که به او کرده ای دست های تو را در دست بگیرد.

شاید و شاید

اما من چیزی جز احساس خردم نداشتم که بتوانم از تو تشکر کنم

قلبم را به دست گرفتم

با مرکب احساس بر صفحه ی دل نوشتم

تا بتوانم از تو به خاطر روح بزرگت تشکر کنم

و امشب وقتی نوشتم که اشک های من

من را غسل داد تا پاک بنویسم

و اینطور نوشتم:

“پنجره ای باز و غروبی سرد

من دستان گرم انتظار را نفس کشیدم

آغوش باز مهر را نقاشی کردم

کودکانه تو را بر شیشه ی مه آلود دل نقش کردم

بارها از پشت بام اضطراب افتادم

بارها چشم هایم بی تاب سر خورد

اما نگاه کن

به دست هایم نگاه کن

هنوز از شوق زندگی لبریز است

از شوق لمس کردن آسمان آبی

و تو

و تو

تو قصه ی تمام ناشدنی در فصل سرد

تو دستی گرم و تکیه گاهی امن برای قلبی لرزان از باد پاییزی

بارها باران چشمهایم را در کوچه ی بن بست به سیل کشیدم

ایمان داشته باش کوچه ی قلبم را از غبار شسته ام

تا تنها و تنها بگویم

جواب مهربانی تو را در سر فصل صدایم به یادگار خواهم گذاشت

تنها به خاطر آنکه بدانی گاهی قلب هایی در گوشه ای از جهان دور

معنای آنچه را که تو می کنی احساس می کنند

شاید پایان آنچه آغاز می کنم فریادی باشد برای پیوستن به صدای گنگ زمان

شادیت ابدی باد

آرش

ممنونم آرش جان

لطف تو و امسال تو تازگی ندارد و همین باعث شده است که چهل و پنج ماه دستانم را به سهم خودم حایل کنم تا چراغ خاموش نشود. مطمئن هستیم که نمی شود چون ما به اندازه ی کافی آبدیده شده ایم. یاد گرفته ایم چطور شمشیر بر گلویمان باشد و آب دهانمان را قورت دهیم تا گلویمان پاره نشود.

ممنون و سپاسگزارم.

آرشام

چهل و پنجمین شماره ی نشریه چراغ منتشر شد

چهل و پنجمین شماره ی نشریه چراغ منتشر شد

در این شماره از میرزاآقا عسگری – مانی، ، شعله ایرانی، حمزه کوتی، حمید بابک، سدریک، تینسل، کامیار مسافر، و جمعی از پناهجویان دگرباش در ترکیه مطالبی خواهید خواند

www.cheraq.net

از Moliere

هر چه مانع بزرگتر باشد، غرور و سربلندی ما از چیره گشتن بر آن نیز بیشتر خواهد بود.

جامعه ی جدید دگرباش ایرانی در تورنتو

در هفته ی گذشته تعداد زیادی از دگرباشان جنسی ایرانی از ترکیه به کانادا آمدند. همه ی آنها به جز یک نفر که در ونکوور است در تورنتو مستقر شدند.

در این هفته مدام در کنار آنها بودم و تلش می کردم روند اسکان آنها هر چه سریعتر و راحت تر انجام شود. همکاری های زیادی هم با سازمان اسکان آنها شروع کرده ام. یکی از برنامه هایی که در حال انجام آن هستیم کنترل و بررسی وضعیت پناهجویان در یک سال اول از نظر روانشناسی و اجتماعی است. با چند نفر از مشاورین ایرانی ساکن تونتو صحبت کرده ام و قرار شده است که در این برنامه شرکت کنند.

در این هفته هم بچه ها چند باری به خانه ی ما آمدند و همه دور هم خوشحال و شاد بودیم. خیلی از دیدن آنها خوشحال هستم چون وقتی می بینم که من از وقتی که از ایران خارج شده اند تا الان که وارد کانادا شده اند مدام در کنارشان ایستاده بودم احساس خوبی پیدا می کنم. مطمئن می شوم که هنوز می توانم بایستم. هنوز هستند کسانی که می شد به امید آنها ایستاد و آنها هم به امید تو بایستند و همه با هم بایستید تا کسانی که نمی توانند ببینند ناچار شوند یا رویشان را برگردانند یا چشم هایشان را همانطور که سهراب گفت بشویند تا جور دیگر ببینند.

فعالیت های غیر قانونی به جایی نمی رسد

برخی از مردم بر این باور هستند که اگر بخواهند می تواند متوسل به کارهایی شوند که در اصل غیر قانونی است و به هدفشان برسند اما همیشه این کارها به نتیجه ی مطلوب نمی رسد.

تا به حال بارها و بارها اتفاق افتاده است که عده ای بیایند و از نام و اعتبار دیگر شرکت ها استفاده کنند و با استفاده از سایت های اینترنتی که شبیه به نام اصلی است سعی کنند به اهداف خود، هر چه که باشد، برسند اما ارائه کنندگان خدمات اینترنتی به این موارد هم توجه داشتنه اند. برای سازمان ما تا به حال سه بار این اتفاق افتاده است که سایتی شبیه به سایت سازمان ایجاد شود و با استفاده از این شباهت نزدیک سعی کنند که به اهداف خود دست یابند اما هر سه بار با پیگیری قانونی این امر موفق شده ایم که آدرس آنها را غیر فعال کنیم.

این گونه سواستفاده های نامی و اعتباری به تازگی ایجاد نشده است و قدمت زیادی دارد و به همین اندازه قوانین برخورد با این سواستفاده ها هم موجود است.

به امید موفقیت و کامیابی برای همه

و با آرزوی رسیدن روزی که همه از حق و حقوق خود آگاه باشند.

پرهام ترکیه را به سمت ونکوور ترک کرد

پرهام همجنسگرای ایرانی ترکیه را پس از ماه ها انتظار به سمت ونکوور ترک کرد. امیدواریم زندگی خیلی خوبی را شروع کند.

سهیل ترکیه را به سمت تورنتو ترک کرد

سهیل همجنسگرای ایرانی پس از حدود دو سال انتظار بالاخره ترکیه را به سمت تورنتو ترک کرد. او هم اکنون در فرودگاه فرانکفورت است و تا چند ساعت دیگر پرواز خواهد کرد.

امیدوار هستیم که زندگی خوبی در پیش رو داشته باشد و همیشه شاد و خرم زندگی کند.

علی ترکیه را به سمت تورنتو ترک کرد

علی همجنسگرای ایرانی پس از حدود دو سال انتظار بالاخره ترکیه را به سمت تورنتو ترک کرد. او هم اکنون در فرودگاه فرانکفورت است و تا چند ساعت دیگر پرواز خواهد کرد.

امیدوار هستیم که زندگی خوبی در پیش رو داشته باشد و همیشه شاد و خرم زندگی کند.

مصاحبه ی رودابه تغییر کرد

تاریخ مصاحبه ی رودابه لزبین ایرانی چهار ماه به جلو افتاد. امیدوار هستیم که بقیه مراجل پناهجویان دگرباش هم مثل چند هفته ی گذشته مدام رو به بهبود باشد.

رودابه جان تبریک می گوییم.

از Raymond Fosdick

همیشه اقلیت ها هستند که کلید پیشرفت را در دست دارند. پیشرفت همیشه از طریق کسانی که از متفاوت بودن بیمی ندارند به جامعه ی بشری راه می یابد.

با تشکر از پیمان بابت ارسال این متن و تقدیم به همهی دگرباشان

ریما ترکیه را به سمت تورنتو ترک کرد

ریما پناهجوی دگرباش ایرانی بعد از مدت دو سال امروز ترکیه را به سمت تورنتو ترک کرد. امیدواریم که زندگی خیلی خوبی را شروع کند.

علی هم قبول شد

علی پناهجوی دگرباش ایرانی که مصاحبه اش از دسامبر به دو هفته پیش تغییر کرده بود پس از دو هفته امروز توسط دفتر کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل قبول شد.

برای علی و دیگر دوستانش بهترین آرزو ها را داریم.

مهدی قبول شد

مهدی پناهجوی دگرباش ایرانی که چهار ماه مصاحبه اش به جلو افتاده بود پس از شش روز از مصاحبه ی قانونی اش به عنوان پناهنده شناخته شد.

مهدی جان از صمیم قلب خوشحالیم.

علی هم ترکیه را به سمت تورنتو ترک کرد

علی پناهنده ی دگرباش ایرانی پس از ماه ها ترکیه را به مقصد تورنتو ترک کرد. امیدوار هستیم که زندگی جدید او سرشار از موفقیت و پیروزی باشد.

علی جان سفر خوبی داشته باشی. نگران نباش ما دگرباشان ایرانی همه با هم هستیم.

یک زوج همجنسگرای ایرانی ترکیه را به سمت تورنتو ترک کردند

ع. و س. یک زوج دگرباش ایرانی پس از حدود پانزده ماه ترکیه را به مقصد تورنتو ترک کردند. امیدوار هستیم که زندگی جدید آنها سرشار از موفقیت، پیروزی و در زیر یک سقف باشند.

سفر خوبی داشته باشید. نگران نباشید ما دگرباشان ایرانی همه با هم هستیم.

دانیال ترکیه را به مقصد تورنتو ترک کرد

دانیال پناهنده ی دگرباش ایرانی پس از حدود دو سال ترکیه را به مقصد تورنتو ترک کرد. امیدوار هستیم که زندگی جدید او سرشار از موفقیت و پیروزی باشد.

دانیال جان سفر خوبی داشته باشی. نگران نباش ما دگرباشان ایرانی همه با هم هستیم.

روز تولدم

بیست و هشت ساله شدم.

دیروز یکی از دوستانم به شوخی گفت: خب آرشام به سلامتی چند ساله شدی؟ هجده سال؟

گفتم نه. بیست و هشت سال.

این ده سال آخر زندگی ام از مهمترین سال های عمرم بوده است و زندگی ام دستخوش تغییرات زیادی شده است. سربازی، اشتغال در ایران، اشتغال در دبی، دوباره بازگشتن و اشتغال در ایران در سه شرکت مختلف به طور همزمان. خروج از ایران و سیزده ماه زندگی در ترکیه. ورود به کانادا و بیست و هشت ماه زندگی در اینجا.

ایجاد سازمان، گذر از مراحل مختلف کاری، برنده شدن دو جایزه ی حقوق بشری، تجربه های خوب و شیرین، تجربه های تلخ، همه و همه در ده سال گذشته اتفاق افتاد.

این ده سال برای من از اهمیت زیادی برخوردار است چون فهمیده ام که کجا باید بایستم. کجا نایستم. چه جایی حرف بزنم. چه جایی حرف نزنم. به چه کسی اعتماد بکنم. به چه کسی اعتماد نکنم. و … بکنم  …. نکنم   …. بکنم   …. نکنم و …

امیدوارم در ده سال آینده موفق تر از ده سال گذشته باشم. از کمبودها و کاستی بکاهم و بر خوبی ها و موفقیت ها بیافزایم. مطمئن هستم که می توانم این کار را بکنم چون خودم را به خوبی می شناسم و از توانایی ها و ناتوانایی هایم باخبر هستم.

دلم نمی خواهد که سنم را پائین بیاورم. خودم را هم بابت از دست دادن عمر سرزنش نمی کنم. ناراحت نیستم که سنم روز به روز زیادتر می شود. چون می دانم که از لحظه لحظه ی زندگی ام استفاده کرده ام و روزی نبوده که بخواهم آن را در دهم و به بطالت بگذرانم که یادآوری آن غصه دارم کند.

از تمام دوستانی که با تماس ها و ایمیل ها و پیغام های محبت آمیزشان تولدم را تبریک گفتند تشکر می کنم و برای همه ی آنها آرزوی موفقیت دارم.

به امید آینده ای روشن برای همه ی ما

گزارشی از ما برای شما در رابطه با مسئله ای مهم

19 سپتامبر  2008

شرایط به شدت دشوار بود.

مشکلات زیادی ذهن بچه ها را به خودش معطوف کرده، عدم امنیت مالی، تحمل بی احترامی و ضرب و شتم و خیلی مسائل دیگر … اما بچه ها به خاطر هدفی که دارند و برای رهاشدن از قفسی که تمام سالهای عمرشان  درون آن  اسارت گونه گذشت، تمام این مصائب را تحمل می کنند.

دنباله ی گزارش

پاشا صابری در کنفرانس اسپانیا

کنفرانس مادرید دقیقا همزمان با ورود تعدادی از پناهجویان دگرباش به تورنتو است و تا آن روز وقت زیادی نیست. من هم برای رفتن به اسپانیا احتیاج به ویزا دارم و طی هماهنگی هایی که انجام شده است سریعترین ویزا در سه هفته آماده می شود که با تاریخ کنفرانس هماهنگ نمی شود.

وقتی که توضیح دادم به چه دلایلی نمی توانم در کنفرانس شرکت کنم خواستند که نماینده ای به آنها معرفی کنم تا در کنفرانس شرکت کند و متن سخنرانی ام را بخواند و به سوالات پاسخ دهد.

پس از هماهنگی با چند نفر و معرفی آنها و تلاش برای حل کردن بلیطی که از قبل رزرو شده بود بالاخره پاشا صابری از دوستان و همکاران خوبم که ساکن تورنتو است به نمایندگی از من در کنفرانس مادرید شرکت می کند.

پاشا پسر فعال و باهوشی است و مطمئن هستم از پس این کار برخواهد آمد.

گَبی هم به کانادا می رود

گَبی یک پناهنده ی دگرباش فلسطینی است. پرونده اش را به امریکا ارجاع کرده بودند اما چون فلسطینی بود پرونده اش را پس فرستادند. از سال 2006 منتظر کارهای قانونی اش بود و هر بار که به دفتر سازمان ملل تماس می گرفت مشکلش حل نمی شد.

از طریق چند نفر از دوستانم با من تماس گرفت و تعجب می کنم که دوستانی که او را به من معرفی کردند ر شهرهای مختلفی در ترکیه بودند. بالاخره روزی که همه قرار بود در آنکارا جمع شوند و من با سازمان ملل جلسه دارم او هم آمد و از من خواست تا پرونده اش را پیگیری کنم. گفتم نمی توانم قول دهم چون سازمان ما برای ایرانی ها فعالیت می کند و شاید پیگیری پرونده ی تو را از من قبول نکنند. اما با ناامیدی کارت قبولی اش را به دستم داد و گفت اگر توانستید راجع به من هم صحبت کنید من ماه های زیادی است که منتظر تعیین کشورم هستم.

وقتی که جلسه ام تمام شد کارت او را درآوردم و خواستم که اگر امکان دارد پرونده ی او را هم چک کنند. اسم و شماره پرنده اش را که خواند گوشی تلفن را برداشت و با یک نفر که ظاهرا مسئول بخش عربی بود صحبت کرد و گفت پیگیری می کنم.

امروز گَبی خبر داد که پرونده اش را به کانادا فرستاده اند. خیلی خوشحال بود و تشکر می کرد. برای دوستان ایرانی ام هم پیغام فرستاده بود. خیلی خوشحال شدم که یکی دیگر از دوستان و هم احساسان ما موفق و خوشحال شد.

گبی جان درست است که نمی توانی این متن ها را بخوانی اما همه ی ما خوشحالیم و برایت آرزوی موفقیت می کنیم.

در تورنتو همدیگر را می بینیم.

سعید به کانادا خواهد رفت

پرونده ی سعید پناهجوی دگرباش ایرانی که در دفتر کمیسریای عالی پناهندگا سازمان ملل در کابل، افغانستان درخواست پناهندگی داده بود پس از پذیرفته شدن به سفارت کانادا ارجاع شد. در چند روز آینده سعید با افسر مهاجرت سفارت کانادا در کابل ملاقات خواهد داشت و امیدواریم که پرونده ی او هر چه سریعتر مراحل نهایی خود را طی کند.

تمام این خبرهای خوب علاوه بر خوب بودنشان تاثیر خوبی بر کارنامه ی ایرکیو دارند و از این بابت خوشحالم که امروز پس از حدود هشت سال در به جایی رسیده ایم که می تانیم به دیگران کمک کنیم و در شادی و غصه هایشان همیارشان باشیم.

پناهندگان دگرباشی که به تورنتو خواهند آمد

در چند روز آینده حدود ده دگرباش پناهنده ترکیه را به مقصد کانادا ترک می کنند. در چند روز گذشته با اداره ی مهاجرت تماس گرفته ام و نام و پرونده ی آنها را چک کردم. خوشبختانه همه چیز مرتب است. مشتاقانه منتظر آمدن آنها هستم چون با وجود اینکه برخی از آنها را هم هنوز ندیده ام و بعضی ها را چند هفته ی پیش در ترکیه دیدم احساس می کنم سال هاست که آنها را می شناسم.

خوشحال هستم از اینکه این دوستان توانستند به موفقیت دست یابند و امیدوار هستم که فعالیت های جامعه ی دگرباش ایرانی به جایی رسد که دیگر نیازی به پناهجویی و پناندگی نباشد اما تا آن روز این فقط یک امید و آرزو خواهد بود.

مهدی هم مصاحبه شد

مهدی که وقت مصاحبه ی او حدود چهار ماه به جلو کشیده شد بود امروز با افسر قانونی پرونده ی خود ملاقات کرد و مصاحبه ی قانونی او در دفتر کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل در آنکارا تمام شد.

وقتی به او تلفن کردم حدود نیم ساعتی بود که از دفتر سازمان ملل خارج شده بود. خوشحال بود. من هم از شنیدن نام افسر قانونی پرونده اش خیلی خوشحال شدم. افسر پرونده ی او همان شخصی بود که من را مصاحبه کرده بود و خیلی از دگرباشان ایرانی. خیلی مودب و با اخلاق و مهربان است.

مطمئن هستم به زودی درخواست مهدی هم پذیرفته خواهد شد.

وقتی تلفنی با او حرف می زدم گفت خیلی دلم برایت تنگ شده کاش اصلا ندیده بودمت. اما نمی دانست که دل من برای آنها بیشتر تنگ شده. آنها در ترکیه پیش هم هستند و من اینجا در اتاق تنهای خودم با کامپیوتر و تلفن در کنار آنها هستم.

هفته ی دیگر حدود ده نفر از پناهجویان از ترکیه به کانادا پرواز می کنند و امیدوارم که زندگی جدیدشان را با خوبی و شادی آغاز کنند.

دو دگرباش پناهجوی ایرانی در اروپا

دو دگرباش پناهجوی ایرانی که مدتی پیش ایران را به سمت اروپا ترک کرده اند درخواست پناهندگی خواهند داد. امروز خبری از یکی از دوستان و همکاران عزیز در نروژ دریافت کردم که دو پناهجوی دگرباش ایرانی نیاز به کمک و حمایت دارند و باید با همکاری هم برای بهتر شدن شرایطشان کمک کنیم.

با چند نفر از دوستانم در کشور مورد نظر تماس گرفتم و امیدوارم که همکاری های لازم انجام شود. در آینده و وقتی که در آن کشور مستقر شدند اطلاعاتی را منتشر خواهیم کرد که بتوانیم کمک های بیشتری برای آنها فراهم کنیم.

دیوار شرم

نازنین افشین جم ملکه ی سابق زیبایی کانادا که ایرانی است برنامه ای را در نیویورک تدارک دیده است که در روز ورود آقای احمدی نژاد اعتراض کنند به اعدام ها و فشارهایی که بر روی جامعه های گوناگون ایرانی است. از من هم دعوت کرده که در آن روز در یکی از برنامه ها سخنرانی کنم.

برای شرکت در دادگاه یکی از پناهنده ها در ماه دسامبر به امریکا خواهم رفت و سه روز پیش ویزای امریکایم صادر شد. اما نمی توانم برای این برنامه به امریا بروم چون همزمان با کنفرانس اسپانیاست و باید در مادرید باشم. شماره ی تماس حسین علیزاده را به نازنین دادم و امیدوارم که حسین موقعیت مناسبتری نسبت به من داشته باشد. خوشبختانه حسین وجود دارد و اهل فعالیت کردن هم هست.

امیدوارم که امثال حسین روز به روز بیشتر شوند.

کنفرانسی در مونتریال

برای اواخر ماه اکتبر هم دعوت شده ام که در کنفرانسی در دانشگاه مک گیل مونتریال صحبت کنم. فکر می کنم فیلم مستند جهاد برای عشق هم در آن برنامه به نمایش گذاشته شود. خیلی خوشحال هستم که می توانم این گونه فعالیت ها را انجام دهم. خوشحال هستم که در این زمینه موفق بوده ام. اگر نبودم اینطور فعالیت هایم ادامه پیدا نمی کرد. همجنسگرایان ایرانی کم نیستند. به راحتی در هر شهر و کشوری می شود آنها را پیدا نمود. نه یکی بلکه ده ها نفر.

به امید موفقیت برای همه ی دگرباشان جنسی ایرانی حتی آن هایی که با موفقیت رابطه ی خوبی ندارند.

کنفرانسی در اسپانیا

از سازمان ایرکیو دعوت شده است که در کنفرانسی در اسپانیا شرکت کند. اواخر ماه سپتامبر عازم مادرید هستم. در همان هفته چند پناهجوی ایرانی به کانادا خواهند آمد و باید به فرودگاه بروم. شرکت در این کنفرانس هم خیلی مهم است زیراکه از تمام کشورها در این کنفرانس چند روزه شرکت کرده اند و نمایندگانی هم در آن جا دارند.

طی تماس تلفنی ای که امروز از طرف سازمان میزبان داشتم کارهای ویزای من هم انجام شده است و فقط باید روز حرکتم را به آنها اطلاع دهم تا بلیت تهیه کنند. امیدوارم که برنامه ها با هم تداخل نداشته باشد.

یک ماه در ترکیه

یک ماه در ترکیه و در میان پناهجویان دگرباش جنسی ایرانی بودم. سفر بسیار جالب و موفقیت آمیزی بود و فکر می کنم ماهی که گذشت یکی از پرخبرترین ماه های سال بود. ماهی که دگرباشان زیادی توسط دفتر کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل به عنوان پناهنده شناخته شدند. ماهی که پرونده ی بسیاری از آنها به سفارت کانادا ارجاع شد. ماهی که زمان مصاحبه ی قانونی دگرباشان از چهار تا ده ماه به جلو افتاد. ماهی که برای من با قبل خیلی فرق داشت چون تمام دوستانی را دیدم که فقط اینترنتی آن ها را می شناختم و هیچگاه آنها را ندیده بودم.

به احتمال خیلی زیاد برای ماه نوامبر باید به ترکیه برگردم و با شعبه ی دفتر کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل در شهر وان ملاقات داشته باشم.

یک اتفاق دیگری هم افتاد که در زمان مناسب آن را اعلام خواهم کرد. خانواده ام را هم پس از حدود یک سال و نیم ملاقات کردم و از این بابت بیش از اندازه خواشحال هستم. در چند روز گذشته همه ی دگرباشان پناهجو به خانه مان می آمدند و دور هم بودیم. همه خوشحال و شاد و امیدوار و آرزو می کنم همیشه همچنان بمانند.

سامان به کانادا خواهد رفت

پرونده ی سامان، پناهجوی دگرباش ایرانی پس از یک هفت ماه از قبولی درخواست پناهندگی اش به سفارت کانادا ارجاع شد.

مهدی هم به کانادا خواهد رفت

پرونده ی مهدی، پناهجوی دگرباش ایرانی پس از یک هفته از قبولی درخواست پناهندگی اش به سفارت کانادا ارجاع شد. امیدواریم مهدی هر چه زودتر ترکیه را به مقصد تورنتو ترک کند و در کنار کسی که دوستش دارد، زندگی خوبی داشته باشند.

حمیدرضا به کانادا خواهد رفت

پرونده ی حمیدرضا، پناهجوی دگرباش ایرانی پس از گذشت نه ماه از قبولی درخواست پناهندگی اش به سفارت کانادا ارجاع شد. برای حمیدرضا و همسرش محمد، بهترین آرزوها را داریم.

محمد به کانادا خواهد رفت

پرونده ی محمد، پناهجوی دگرباش ایرانی پس از یک هفته از قبولی درخواست پناهندگی اش به سفارت کانادا ارجاع شد. برای محمد و همسرش حمیدرضا، بهترین آرزوها را داریم.

شایان به کانادا خواهد رفت

پرونده ی شایان، پناهجوی دگرباش ایرانی پس از حدود شش ماه انتظار به سفارت کانادا ارجاع شد. شایان ایمیل بسیار محبت آمیزی برای سازمان ارسال کرده است و ما هم از صمیم قلب برایش آرزوی موفقیت داریم.

حمید پرنیان به کانادا خواهد رفت

پرونده ی حمید پرنیان، پناهجوی دگرباش ایرانی پس از ماه ها انتظار به سفارت کانادا ارجاع شد.

کاوه در بلژیک قبول شد

همین الان طی یک تماس تلفنی خبردار شدم که چند روز پیش کاوه پس از شش سال انتظار در بلژیک قبول شد. خیلی خوشحال کننده است و امیدواریم که زندگی جدیدش را با خوبی و موفقیت آغاز کند.

سه پناهجوی دیگر

امروز سه پناهجوی دگرباش دیگر از ایران خارج شدند و به ترکیه آمدند. آنها در دفتر کمیسریای عالی پناهندگان تقاضای پناهندگی خواهند کرد و امیدواریم که مشکل آنها هر چه سریعتر حل شود.

گفتگویی با نشریه ی آوای زن

گفتگو با نشریه ی آوای زن را می توانید از اینجا بخوانید

با یکی از دوستان و همکاران در نشریهی آوایزنهم گفتگویی تهیه شده است که در شماره ی 45 چراغ منتشر خواهد شد.

محمد و مهدی

محمد و مهدی دو پناهجوی دگرباش ایرانی که به تازگی قبول شده بودند برای روز دوشنبه دعوت شدند تا در مصاحبه ی تعیین کشور در دفتر سازمان ملل شرکت کنند.

آتلان به کانادا خواهد رفت

امروز دفتر کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل پرونده ی آتلان که چند روز پیش قبول شده بود را به سفارت کانادا ارجاع داد. آتلان در چند ماه آینده به کانادا مسافرت خواهد کرد.

تاریخ مصاحبه ی علی تغییر کرد

تاریخ مصاحبه ی علی حدود یک سال پس از ورودش به ترکیه تعیین شده بود اما خوشبختانه دیروز طی یک تماس تلفنی به او اطلاع دادند که دوشنبه ی اینده برای مصاحبه به آنکارا سفر کند. پروسه ی او چهار ماه جلو افتاد.

خوشحالی و جشن

امشب شب خاصی برای همه ی دگرباشان این شهر ترکیه بود. با قبول شدن مهدی، محمد و تعیین کشور آتلان همه خوشحال و شاد بودند. همه ی بچه ها مدام به خانه ی محمد و حمید می آمدند، می زدند و می رقصیدند. همدیر را بغل می کردند می بوسیدند و تبریک می گفتند. از بین همه ی بچه ها سه نفر دیگر منتظر جواب هستند و عده ی زیادی منتظر پرواز و تعدادی هم منتظر مصاحبه، یک نفر در اتوبوس برای معرفی شدن به سازمان ملل و یک نفر در قطار برای رسیدن به ترکیه.

همه ی بچه ها می آیند، می مانند و می روند. اما این روند ادامه دارد و خوشحال هستم که در کنار این دوستان ایستاده ام.

پس از یازده ما انتظار قبول شد

محمد پس از یازده ماه انتظار بالاخره پس از تمام استرس ها و نگرانی ها قبول شد. او می تواند با دوست پسر خودش زندگی جدید را آغاز کند.

مهدی هم قبول شد

مهدی پناهنده ی پناهجوی ایرانی در ترکیه هم امروز پاسخ قبولی پرونده ی خود را از دفتر کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل دریافت کرد.