وب نوشت های من

آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشان

آرشیو برای جولای, 2008

نقل قول


“مرگ خیلی آسان می تواند الان به سراغ من بیاید، اما من تا می توانم زندگی کنم، نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم، که می شوم، مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد” ماهی سیاه کوچولو – صمد بهرنگی

آمد و شد

همیشه همه می گویند که عشق باید خود به خود بیاید. شاید هم خود به خود برود اما می گویند نمی رود. وقتی اصلن فکر نمی کنی که در حال آمدن است در واقع دارد می آید اما وقتی می خواهی که بیاید همه جایت درد می گیرد و اصلن نمی آید باید خودت را رها کنی و به آمدن و نیامدن فکر نکنی تا بیاید و خب معمولن هم می آید.
این همه آمد و شد برای این است که کمی دلت آرام بگیرد. فکر کنی کسی هست که دوستش داری و او هم دارد. شاید دوست داشتن یک طرفه شیرین تر باشد. شاید دوست داشتن دوطرفه معامله شود. دوست داشتن ذات انسان است. تا مادامی که پا روی دم ات نگذارند دوستشان داری و دوست داشتن واقعی به نظر من زمانی است که وقتی پا روی دم ات گذاشتن هم با نهایت دوستی دم ات را کنار بکشی.
شاید نتوانیم روزی یا ساعتی را پیدا کنیم که حس دوست داشتن در ما نبوده است. یا دیگران یا خودمان یا یک چیز دیگر را دوست داشته ایم. من هم خیلی چیزها و کس ها را دوست داشته ام و فکر می کنم دوست داشتم فقط دوست داشتن بی منطق بوده است. هیچ وقت فکر نکردم که این را دوست بدارم تا بتوانم آن را را بکنم. هچ وقت نگفتم که من تو را دوست دارم و تو این کار را نکن. اما خیلی ها با من این معامله ها را کرده اند.
ده روزی می شود که یک دوست داشتن بی دلیل و منطق هم در من متبلور شده است و زندگی ام را تحت تاثیر خودش قرار دادهاست. بله باز و دوباره باز. همانطور ناشناخته و غریب اما واضح. در این ده روز که بهتر است بگویم به خاطر اختلاف ساعت در این ده شب. جندین ساعت وقت را گذاشتم روی صفخات کیبرد تا بفهمم که این چیست. تقریبن دور و برش را جمع کرده ام اما سنگین است چون هنوز نمی دانم چطور می توان آن را بلند کرد.
این همه بهانه چینی کردم که بگویم این آهنگ موزیک مورد علاقه ی اوست.

http://youtube.com/watch?v=49LVGrbjPwA&feature=related

شصت و هفتمین روز در امریکا

واشینگتن دی سی

امروز آخرین روز سفرم بود و فردا به تورنتو برخواهم گشت. صبح با حسن به دادگاه رفتیم. پرستو زاهدی وکیل حسن هم با ما بود و دو شاهد دیگر هم که از دوستان و آشنایان حسن بودند آمدند. اما متاسفانه پرونده ای که قاضی از صبح شروع کرده بود در موقع مقرر تمام نشد و ما ناچار بودیم که پرونده را از ساعت سه تا پنج شروع کنیم و بقیه آن را به جلسه ی دوم موکول کنیم. پرستو معتقد بود که صحبت های حسن فقط امروز تمام می شود و بقیه مطالب به جلسه ی دوم می رسد. من پیشنهاد کردم که امروز دادگاه را انجام ندهیم چون بعد از شش ماه که تاریخ دوم برسد باید تازه تمام موارد را یادآوری کرد و مسلمن خیلی از مواردی که قاضی باید دریافت کند در این فاصله از بین می رود. بالاخره پس از مشورت تصمیم گرفتیم پیشنهاد ضمنی قاضی مبنی بر تغییر تاریخ را انتخاب کنیم. بعد از دادگاه با تلویزیونی که در رابطه با ایرانیان تهیه می شد مصاحبه داشتم. حدود یک ساعت طول کشید و خیلی خوب انجام شد. حدود یک هفته ی دیگر پخش خواهد شد و گزارشگر می گفت که این یکی از بهترین گزارش هایی بوده که در طول فعالیت های کاری اش انجام داده است. یک نسخه از آن را برایم خواهد فرستاد.
بعد از ظهر هم با پژمان قرار گذاشتیم و برای شام بیرون رفتیم و آخر شب برگشتیم. فردا به تورنتو برخواهم گشت. خیلی کارها است که باید انجام دهم. خیلی کار.

شصت و ششمین روز در امریکا

واشینگتن دی سی

امروز صبح با پرستو زاهدی وکیل حسن قرار ملاقات داشتم. از ساعت یازده تا پنج بعدازظهر آنجا بودیم و تمام پرونده ی حسن را با خودش مرور کردیم و جزئیات و قسمت های مبهم پرونده اش را رفع کردیم. فردا ظهر دادگاه اوست و امیدوار هستیم که فردا تمام شود و قاضی رای خود را صادر کند. پرستو زاهدی خانم خوبی بود و مشخص بود که در کارش هم مهارت دارد. همه چیز منظم و مرتب تهیه شده بود. تا به حال با چند وکیل همکاری کرده ام و در دادگاه حاضر شدم اما پرستو از همه ی آنها منظم تر و مرتب تر بوده است.
یک نکته که باید اینجا بنویسم این است که این وبلاگ شخصی من است و جوابیه برای کسی نمی نویسم بلکه نظرات خودم را در اینجا ثبت می کنم. اگر کسی ایمیلی بزند و یا حرفی بزند و من نظری در اینجا بویسم لزومن جواب آنها نیست. بلکه احساسات من در زمان نوشتن است. این حق را هم دارم که بنویسم. برای کسی هم نمی نوسیم فقط هدفم از نوشتن ثبت کردن روزهایی است که گذرانده ام و می خواهم بعد از یک سال آن را مرور کنم.
لطفن به دنبال جواب سوالات و ایمیل های خود در اینجا نگردید چون اگر ایمیلی به آدرس من بفرستید مطمئنن از همان آدرس پاسخ شما را خواهم داد.
فردا صبح دادگاه حسن است و دو تا پرونده هم در ایران در دست پیگیری دارم که اهمیت این موارد خیلی برایم زیاد است و در اولویت هر چیز دیگری قرار دارند. هدف من کمک کردن به افراد است و این فرصت خوبی است که کمک کنم پس خیلی خوشحال هستم که وقتم را صرف کسانی می کنم که می خواهند در خوشحالی و ناراحتی ب عنوان یک دوست در کنارشان باشم. از سال هشتاد تا به حال در کنارشان بوده ام و خواهم بود. هر جا باشم، هر چه که باشم. آرشام پارسی هستم. یک همجنسگرای ایرانی که حتی حاضر است از تمام زندگی اش بگذرد که دوستانش خوشحال باشند و فشارهای که وجود دارد را تجربه نکنند. هر کس هر حرفی می خواهد بزند.
آسمان مال همه ست
من، منم.
تو، تویی.
آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.
نفس کشیدن حق ماست.

شصت و پنحمین روز در امریکا

امروز صبح چند بار با فرید تماس گرفتم و خوشبختانه حالش بهتر بود. باید به واشنگتن دی سی می رفتم. امیر من را به فرودگاه رساند و پس از چند ساعت تاخیر هواپیما پرواز کرد. در طول پرواز بر روی پرونده ی حسن پرهیزکار کار می کردم و خلاصه پرونده اش را مرور می کردم. ساعت دوازده شب بود که به واشنگتن رسیدم و حسن در فرودگاه منتظرم بود. با هم شام خوردیم و من را به هتل رساند. از خستگی در حال مرگ هستم. فردا کلی کار باید انجام دهم.

پراید سانسفرانسیسکو