لس آنجلس
امروز آخرین روزی است که در لس آنجلس بودم. از صبح بر روی چند متن سخنرانی ام کار کردم و همچنین برنامه های سن حوزه. بعد از ظر هم با خانواده قرار بود شام بخوریم. کاوه و الیسا، عمویم و نینا همه به یک رستوران خیلی خوب رفتیم و ساعت های خوبی داشتیم. جدا شدن از آنها برایم کمی سخت بود چون به آنها و دیدن هر روزشان عادت کرده بودم. اما هر سلامی خداحافظی ای معمولا در پشت سر دارد.
شب که برگشتیم همه ی وسائلم را جمع کردم و آماده ی رفتن شدم. صبح زود پرواز دارم.
khodahafezi kheili sakhte
gar che gahi salam sakht tar