وب نوشت های من
آرشام پارسی – فعال حقوق دگرباشانآرشیو برای آوریل, 2008
سومین در امریکا
امروز از ساعت 8:30 دقیقه صبح تا 10 شب مشغول کار بودیم. اول از همه با شبکه ی CBS مصاحبه داشتم. با روشن به استودیو رفتیم و به سوالات شبیه به هم آنها جواب دادم. روشن بنا به دلایلی که دارد مایل نیست جلو تلویزیون بیاید اما کنارم نشسته بود و راجع به پاسخ سوالات با هم مشورت می کردیم. طبق معمول یک ساعت ضبط کردند و 5 دقیقه نمایش خواهند داد. بعد از آن می بایست به دفتر IGLHRC می رفتیم اما متاسفانه در ترافیک های بدتر از تهران برخوردیم و 15 دقیقه هم دیر به جلسه رسیدیم. خیابان های به شدت باریک و پر ترافیک نیویورک افتضاح ترین چیز ممکن است.
جلسه ی بسیار خوبی بود و همه ی دعوت شدگان در آن شرکت کردند و بحث های خیلی اساسی ای انجام شد که در آینده در چراغ منتشر خواهد شد.
بعد از آن هم با تلویزیون سراسری همجنسگرایان مصاحبه داشتیم که یکی از خوب ترین مصاحبه ها بود. سوالات جدید و تازه.
حسین علیزاده از ما دعوت کرده بود که به خانه شان برویم و قرار بود در بین راه همدیگر را ببینیم اما باز ترافیک نیویورک ما را با 20 دقیقه تاخیر مواجه کرد.
با حسین و پارتنرش کمی در شهر گشتیم و در آخر فیلم جهاد برای عشق را تماشا کردیم. نقدهای زیادی به این فیلم دارم.
دومین روز در امریکا
نیویورک – منهتن
صبح حسین علیزاده به دنبالم آمد و بعد از دو سال کار کردن و تماس های روزانه بالاخره همدیگر را دیدیم. با هم به دفتر IGLHRC رفتیم و بعد از آشنایی با کارکنان آنجا جلسه ای داشتیم در مورد برنامه ی اهدای جایزه که بعدازظهر همان روز برگزار می شد. بعد از آن با حسین در محل برجهای دوقلو حاضر شدیم و از آن روز برایم تعریف کرد. واقعا تصور اینکه این ساختمان های بسیار بزرگ و با عظمت خراب شوند و این همه مردم بمیرند و زندگی آنها مختل شود سخت بود. تصور کردم اگر در آن روز من و یا خانواده ی من آنجا بودند چه حالی پیدا می کردم. وحشتناک بود. باران شدیدی هم می بارید و هر دو خیس شده بودیم. برای حدود یک ساعت در یکی از رستوران های معروف نیویورک نشستیم و غذا خوردیم. خیلی خوشمزه بود. همبرگر بزرگ با سس مخصوص شیلی با لوبیای قرمز و چیپس. تست کردن غذاهای جدید برای من یک سرگرمی دلنشین است.
در محل برگزاری مراسم حاضر شدیم، سازمانی به اسم Asia Society and Museum که پر بود از سمبلهای خاور دور و بسیار زیبا. چند مصاحبه با روزنامه های اسپانیایی و انگلیسی نیویورک داشتیم. و خوشبختانه چندین نفر ایرانی هم در برنامه شرکت کرده بودند. با دیدن یکی از آنها خیلی شوکه شدم. سه سال پیش تلفنی با هم صحبت کرده بودیم و او مترجم امیر بود و داستان امیر را به انگلیسی ترجمه کرد و به داگ آیرلند فرستاد. دو نفر دیگر هم که قبلا به من خبر داده بودند که از فیلادلفیا به نیویورک خواهند آمد. خیلی خوشحال کننده بود اما چیزی که اضطرابم را زیاد می کرد روشن برهان بود. پروازش به دلیل بدی هوا تاخیر داشت و از ساعت 2:15 به 6 موکول شده بود. بالاخره یک ساعت مانده به پایان برنامه رسید.
حسین علیزاده جایزه را به من داد و به من شش دقیقه وقت دادند تا صحبت کنم و کردم و سعی کردم متفاوت تر و پربارتر از همیشه باشد.
بعد از مراسم و در حین پذیرایی من و روشن برهان ساعت ها درگیر حرف زدن با مردم بودیم. مردمی که کاملا از وضعیت ما با خبر بودند و گاهی مردمی که هیچ اطلاعی نداشتند و می پرسیدند مگر همجنسگرایی چیز بدی در ایران است؟ من اسم این گونه افراد را می گذارم خارجی های پرت و پلا، یک سوال هایی می کنند که خنده ام می گیرد. مثلا زندگی یک همجنسگرا را چطور توصیف می کنید؟ خیلی مسخره است به یکی از آنها گفتم اگر این سوال را در گوگل جستجو کنی جواب های خوبی پیدا می کنی.
اما در کل رابط های خیلی خوبی پیدا کردیم و قرار شد که ایرکیو با آن سازمان ها در تماس نزدیک باشد.
شب هم با روشن برای شام باز همبرگر خوردم. و خسته و خرد به هتل برگشته ایم تا برای فردا که جلسه ی بسیار مهمی است آماده شویم. اما اگر ایمیل ها و نامه ها و کارهای عقب افتاده بگذارد.
تا فردا
اولین روز در امریکا
نیویورک – منهتن
اول اینکه در فرودگاه حسابی مورد بازجویی قرار گرفتم، انگشت نگاری شدم، تمام مشخصات خودم، خانواده ام و حتی آدرس محل تحصیل پدر و مادرم هم را پرسیدند. در آخر هم گفتند که معذرت می خواهیم این ها همه به این دلیل بود که شهروند ایران هستید.
بعد از یک ساعت و نیم بازجویی وارد امریکا شدم.
یکی از کارمندان IGLHRC به نام Jason با ده دقیقه تاخیر به دنبالم آمدند. روی کاغذ به فارسی و انگلیسی نوشته بودند آرشام پارسی. می گفت که در مدرسه یک واحد عربی گرفته بوده و سعی کرده حروف را از آنجا پیدا کند و بنویسد. اما حرف پ را پیدا نکرده بود.
ساعت 4:30 به هتل رسیدم. اتاق خیلی خوبی برایم رزرو کرده بودند. بعد از حدود ده دقیقه پرویز شارما کارگردان فیلم جهاد برای عشق به دیدنم آمد و با هم به یکی از کافی شاپ های نزدیک هتل که در محله ی همجنسگرایان بود رفتیم. – فکر کنم هتل را از عمد در این اطراف گرفته بودند – کلی در رابطه با فیلم صحبت کردیم و خاطراتی که در ترکیه پشت سر گذاشتیم. از او خواستم که تمامی فیلم هایی که در ترکیه از ما گرفته را به من بدهد تا همیشه آن روزها را به یاد داشته باشم. سندی تهیه کننده ی فیلم و خرم یکی از دوستانشان هم به ما پیوستند و حدود یک ساعت راجع به اسلام و همجنسگرایی و مقابله با اسلام ستیزی حرف زدیم. حس می کنم این سفر خیلی مهم است و مدام باید بیانیه های ضد جنگ صادر کنیم. از طرفی باید اسلام را نقد کرد و از طرف دیگر از آن دفاع کرد و اجازه نداد که به اسلام حمله شود. همین کار را سخت تر می کند.
بعد از این جلسه، با بروس و همسرش که یک سال پیش در ونکوور ازدواج کرده بودند ملاقات داتم. بروس دبیر دفتر کلیسای یکتاپرستان در سازمان ملل است. با هم به یکی از رستوران های بسیار جالب و دیدنی رفتیم و واقعا غذای لذت بخشی داست. در حین شام درباره ی سختار سازمان ملل و کارایی که می توان انجام داد صحبت کردیم و او قبول کرد در این باره به ما کمک کند. البته فردا و پس فردا هم در جلسات گوناگون او را خواهم دید. همجنین از من خواست که در کنفرانس حقوق بشر سازمان ملل که سال آینده در پاریس برگزار می شود شرکت کنم و همچنین پیشنهاد کرد که در یکی از جلسات سازمان ملل در نیویورک به عنوان میهمان سازمان آنها حاضر شوم و درباره ی دگرباشان ایرانی صحبت کنم اما به دلیل اینکه چند روز بیشتر در نیویورک نیستم امکان پذیر نیست اما شاید پرواز برگشت به تورنتو را چند روز به تاخیر بیاندازم و در راه برگشت این کار را انجام دهیم.
وقتی به هتل برگشتم حس شیطنت و کنجکاوی ام به اصطلاح گل کرد و رفتم به محله ی همجنسگرایان. گی بارهای زیادی آنجا بود اما همه ی آنها دل گیر و خسته کننده. در یکی از گی بارها ایستادم و بازی بیلیارد آنها را تماشا کردم. در همین حین با یک مرد کلمبیایی آشنا شدم که دعوتم کرد به یکی از کلاب های نیویورک گه همان شب گی پارتی بود. با هم به آنجا رفتیم. شاید هزار نفر در حال رقص بودند و هفت نفر پسر برهنه – فقط با شورت – روی سن می رقصیدند. صدای موزیک هم که بسیار بلند. شاید به هفت دقیق نرسید که ا آنجا خارج شدم. حالم به هم می خورد. من هم از صدای بلند بدم می آید هم آدم این جور مهمانی ها نیستم. یعنی الان نیستم قبلا خیلی دوست داشتم اما الان برایم غیر قابل تحمل شده. دیدن اینکه یک پسر لخت برقصد و دیگران 10 دلاری کنار شورتش بگذارند برایم تهوع آور هست البته برای من اینطور است ولی این انتخاب خود آن فرد است و شاید خوشحال و راضی باشد. من که مجبور نیستم بمانم. هستم؟
برگشتم هتل و شروع کردم به نوشتن.
تا فردا
خانه ی من و ساقی
خانه ی ساقی
وسط خیابان سرسبزی است که پیاده رویی دارد دراز تا آخر
که برسد به آن باغ
راه می روم و نگاه می کنم به آخر
بلاک دوم که رسیدم می پیچم سمت چپ
نه، سمت راست
زنگ می زنم می آید بغل می کنیم می بوسیم می رویم
ساقی می نشیند آن ور روی آن مبل قهوه ای چارزانو
من همین جا این پائین روی زمین
قهوه می خوری؟
سر تکان می دهم و حرف می زنیم
می رود قهوه می گذارد می ریزد می آورد
هنوز داریم حرف می زنیم می پرسد کدام رنگ؟
فنجان هایی کوچک در نعلبکی هایی دراز
آبی و خاکستری
همیشه خاکستری را بر می دارم چون با رنگ قهوه اش حس و حال قهوه خوردن را بیشتر حس می کنم
باز حرف می زنیم از این ور تا آن ور
بعضی وقت ها هم نه این ور نه آن ور فقط خودمان
وقتی ساقی حرف می زند بیشتر به دست هایش نگاه می کنم
دست هایش می چرخد بالا می رود پائین این ور و یا می ایستد تا تصویر حرف هایش را در ذهنت نقاشی کند
سئوال می پرسد می خواهد بداند
نمی توان از زیر جواب دادن فرار کرد
هر چه فرار می کنم به این ور و آن ور می روم
سر کوچه بعدی می ایستد و با یک جمله ی دیگر می پرسد
خسته که می شوم دراز می کشم
بالشتک های قهوه ای رنگ این طرفم هست
سمت راست
شبیه شکلات های اطلسی سمت چپ روی میز زرد مثل آب نبات
گاهی هم اناری قرمز در گوشه ی آن
چند کتاب هم در آن گوشه ی دیگر
شراب ها هم همین دور و ورها، این وسط
مبل تازه اش هم کنارتر، همان جا که کیف و کاپشنم را می گذارم
کار می کنیم کار می کنیم کار کار چند ساعت لابلایش هم کلی حرف
خمیازه که می کشم سبزی های سبز و تازه را در گلدان بزرگ نارنجی رنگ
در گوشه ی هال نزدیک اتاقش می بینم
گاهی از آن نعنا ها ساقه ای را می چیند که بیاندازد توی لیوان آب یا کنار بشقاب غذا
شاعرانه
نه، هنرمندانه
وقتی حسابی دیرم شد بلند می شوم خداحافظی می کنم دست تکان می دهیم
ساقی روی همان مبل قهوه ای نشسته
در را خودم می بندم
بعدا پشت اش را می اندازد
باز خیابان سرسبز که پیاده رویی دارد دراز تا آخر
که برسد به آن باغ
راه می روم اما به آن طرف دیگر
آرشام پارسی
26 ایپریل 2008
قتل عام ارامنه
باز هم بیست و چهارم ایپریل شد و سالروز قتل عام ارامنه به دست ترک های عثمانی.
این رخداد تأسف انگیز تاریخی را به تمامی ارامنه تسلیت می گویم .
معمولا وقتی سر کار هستم برای اینکه خسته نشوم شبکه ی آریا را نگاه می کنم. برنامه های خیلی خنده داری دارد. یک عده از آدم هایی که خواهان آزادی و برابری و هستند مدام نقشه ی قتل مخالفانشان را می کشند. این جملات را بخوانید:
“شله زرد پز بهترین و با فرهنگ ترین واژه ای است برای آن زن ایرانی که تنها دغدغه اش این است که مانند یک کلاغ عقب مانده بدبخت و خودستیز روی این خط ها و برنامه ها بیاید و دهان آلوده اش را بگشاید و به پری صفاری و دوستانش که خود را برای آن کثافت ها سپر شمشیر کرده توهین کند. آن نرینه ها هم همینطور. همین شما با اسلام ناب تان و آن پیامبر و امامانتان که برایشان شله زرد می پزید و با دارچین اسم شان را تزئین می کنید این ارامنه را کشتید، قتل عام کردید، باید شما را تک تک سوزاند و به درک واصل کرد”
این جملات را خانم پری صفاری می گفت. بگذریم که خانم صفاری کیست اما آیا واقعا این گفتار در محکوم کردن قتل عام است؟ یعنی خون با خون یا خون با چندین خون؟
برنامه ای در تلویزیون کانال یک
چند ماه پیش گفتگویی داشتم با آقای فرامرز فروزندی در برنامه ی نسیم شمال از تلویزیون کانال یک که به گفته ی آقای فروزندی تاثیر خیلی خوبی داشته و توجه زیادی را به خود جلب کرده است.
دو هفته ی اول ماه جون در لس آنجلس خواهم بود و در روز هشتم ماه جون ساعت 18:30 به وقت غرب امریکا در برنامه ی نسم شمال دوباره گفتگوی خواهیم داشت درباره ی دگرباشان جنسی ایرانی.
پس:
هشتم جون – ساعت 18:30 به وقت لس آنجلس
برنامه نسیم شمال – تلویزیون کانال یک
29 آوریل روز مهمی خواهد بود
هماهنگ کردن برنامه های یک سفر یکی از مشکلترین کارها است. اینکه چه ساعتی با چه افرادی باید ملاقات داشته باشی و این ملاقات ها تداخلی نداشته باشند و مهمتر اینکه کسانی که قبلا قرار ملاقات گذاشته اند از قلم نیافتند.
از طرف سازمان به من مسئولیت داده شده که این هماهنگی ها را انجام دهم و در چند روز گذشته تمام وقت مشغول این کارها بودیم.
سه شنبه 29 آوریل جلسه ی خیلی مهمی در دفتر کمیسیون جهانی حقوق دگرباشان جنسی در نیویورک برگزار خواهد شد که متن اعلامیه آنها را که چند ساعت پیش توسط کمیسیون جهانی حقوق بشر دگرباشان منتشر شد را در زیر می نویسم:
بررسی راهبردهای ایران با آرشام پارسی
بنیان گذار و مدیر سازمان دگرباشان جنسی ایرانی
زمان: 12 تا 2 بعدازظهر، سه شنبه 29 آوریل 2008
شرکت کنندگان:
سازمان دگرباشان جنسی ایرانی
آرشام پارسی، بنیان گذار و مدیر
روشن برهان، عضو هیئت مدیره
کمیسیون جهانی حقوق بشر دگرباشان جنسی
پائولو اتلبریک، دبیر کل
حسین علیزاده، مدیر روابط عمومی
سارا توبیس، مدیر ارتباطات و تحقیقات
گریس پور، مسئول آسیا و پسفیک
سازمان دیده بان حقوق بشر
اسکات لانگ، مدیر بخش دگرباشان جنسی
بوریس دیتریچ، مدیر پشتیبانی
جو استروک، مسئول بخش خاورمیانه
نیکی اخوان، محقق در امورات ایران (به صورت تلفنی از واشنگتن)
سازمان عفو بین الملل
درووی دیکه، محقق در امورات ایران (به صورت تلفنی از لندن)
آریل هررا، مسئول آوتفرانت
زهیر جان محمد، مسئول امورات خاورمیانه و شمال افریقا (به صورت تلفنی از واشنگتن)
سازمان ملی اقدامات اضطراری همجنسگرایان
آمبر هولیباق، مدیر مسئول
پدرو جولیو سرانو، مدیر روابط عمومی
سازمان هایاس
نیل گرونگس، مدیر اروپا و خاورمیانه (به صورت تلفنی از سانفرانسیسکو)
سازمان خط آهن رنگین کمانی
جون اندرسون ( به صورت تلفنی از تورنتو)
دفتر کلیسای یکتاپرستان در سازمان ملل
بروس نوتس، دبیر کل
موضوعات مورد بحث:
گزارشی کلی از وضعیت دگرباشان جنسی ایرانی و فعالیت های انجام شده توسط سازمان ایرکیو و اینکه چه کمک هایی دریافت شده که تاثیر مثبت داشته و چه کمک های دریافتی تاثیر منفی داشته اند و چه کمک هایی می بایست صورت می گرفته که به دلایلی انجام نشده است.
مسئله ی پناهجویان دگرباش جنسی و چطور می توان نیازهای حقوقی آنها را مرتفع کرد
شکنجه ی دگرباشان در ایران و راهکارهای قانونی و سیاسی و اینکه چطور می توان از هرگونه اقدام علیه دگرباشان جنسی جلوگیری کرد
چطور سازمان های حقوق بشری می توانند از دگرباشان جنسی ایرانی و سازمان ایرکیو حمایت کنند
حلزون
آن طرف همه چیزم است
این طرف هم چیزها دارم
اینجا من هستم در تبعیدگاه
آنجا خانه است هنوز
ترکیه هم خانه بود
اینجا هم خانه دارم
کجا بروم بخوابم
آرشام پارسی
21 ایپریل 2008
آن فردا
شیراز . شهریور پنجاه و نه
سه روز مانده به آخر تابستان
دو روز مانده به جنگ
به دنیا آمدم
با حس غریبم بزرگ شدم
دگربودنم و ترس از عذاب برای به اصطلاح گناهم
پذیرفتن تفاوت هایم طول کشید هجده سال
آستین هایم را که بالا زدم تا دگرباش بودنم را بشنوند
تبعیدی شدم
سلماس . اسفند هشتاد و چهار
آنجا خطی کشیده بودند دراز
مرز
می خواستم پا بگذارم آن ور
با دفترچه خروجم که مهر قرمزش در صفحه ی سی و نهم بود و هست
هنوز اینجا، در کمد اتاقم
وان . مارت دو هزار و پنج
ثانیه شمار ساعت جدیدم چرخید
چهل و پنج دور بعد از دوازده
با اضطراب و به سختی آن مهر قرمز را خورد
فراری بودم
پناهنده بودم
آن طرف همه چیزم بود
این طرف غربت بود و من بودم
سیزده ماه بزرگ شدم
تا اینجا
تورونتو . می دو هزار و شش
دقیقه شمار ساعت جدیدترم
تا حالا دو سال چرخیده
راه می روم کار می کنم می خندم فکر می کنم کار می کنم راه می روم
برای اینجا و آنجا
برای آن فردا
آرشام پارسی
13 ایپریل 2008
ویرایش 21 ایریل 2008
بیداری
بیداری
سرویس خبری دگرباشان جنسی ایرانی
بزودی به خانه های الکترونیکی تان بازخواهد گشت
او را دعوت کنید; با ارسال نامه ای به bidari@journalist.com
پوستر امسال روز هوموفوبیا
داریم روی یک حرکت بزرگ و مهم برای روز مقابله با هوموفوبیا کار می کنیم. اگر همه چیز به خوبی پیش بره کار بزرگی انجام خواهد شد.
احتیاج سریع به نظرات شما دارم
متن صحبت هایی که در نیویورک خواهم داشت را نوشتم. باید شروع کنم به نوشتن متن صحبت هایم در نشست فیلادلفیا که هم خیلی برایم سخت است و هم خیلی مهم.
همانطور که قبلا گفتم در روز هفدهم می به مناسبت روز مقابله با همجنسگراستیزی در شیکاگو خواهم بود. شبکه همجنسگرایان آزادی خواه در شیکاگو این برنامه را ترتیب داده است. توجه امسال این برنامه بر روی روسیه است و با برپایی تظاهراتی از دولت روسیه می خواهند که اجازه دهد گی پراید مسکو برگزار شود و امنیت آنها را تامین کند. بعد از راهپیمایی هم من در ارتباط با دگرباشان جنسی ایرانی و فشارهای ناشی از هوموفوبیا صحبت خواهم کرد. برای نوشتن متن صحبت هایم در این روز به کمک شما دگرباشان نیاز دارم.
لطفا برایم خیلی سریع بنویسید که هوموفوبیا چه فشارهایی را در زندگی به شما تحمیل می کند. من سعی خواهم کرد جمع بندی نظرات شما را در صحبت هایم بیاورم تا تصویر قابل لمسی از وضعیت دگرباشان آنچنان که اتفاق می افتد را ترسیم کنم.
منتظر پاسخ شما هستم فقط لطفا به فارسی بنویسید تا سریعتر بتوانم از آنها استفاده کنم.
لطفا همین جا کامنت بگذارید.
برنامه های سفر به امریکا
دارم آماده ی سفر به امریکا می شوم. هر چه به تاریخ حرکت نزدیکتر می شوم کارها هم فشرده تر و زیادتر می شود. فکر می کنم ایرکیو سفر خیلی مفیدی در پیش رو داشته باشد. حدود دو ماه در امریکا خواهم بود و در این مدت تلفن هایم را جواب نخواهم داد و فقط می توانم پیغام های صوتی را بگیرم. بهترین راه تماس ایمیل است که البته کمی دیرتر از معمول پاسخ می دهم. ایمیل هایی که به آدرس info@irqo.net ارسال شود توسط مدیران سازمان به صورت معمول پاسخ داده خواهد شد.
برای دریافت جایزه ی حقوق بشر فلیپا، شرکت در کنفرانس فیلادلفیا و چند برنامه ی دیگر به امریکا می روم. روشن برهان هم در این برنامه ها شرکت خواهد کرد. همچنین تصمیم دارم که فیلم مستندی که مدت ها به دنبالش بودم را هم شروع کنم. این فیلم درباره ی ساویز شفائی و جنبش دگرباشان ایرانی خواهد بود. برنامه هایی که تا به حال مشخص شده است به این شرح است.
27 ایپریل به نیویورک می روم و عصر همان روز با صنم بردارزاده ی ساویز ملاقاتی دارم. کتاب شعر ساویز چاپ شده است و قرار است با صنم بر روی بیوگرافی کوتاه ساویز برای عرضه ی کتاب کار کنیم. طی صحبت هایی که با مادر ساویز داشتم احتمالا بنیاد ساویز شفائی را راه اندازی خواهیم کرد البته هنوز جزئیاتش مشخص نیست.
صبح 28 ایپریل جلسه ای در کمیسیون جهانی حقوق دگرباشان است و ظهر آن روز برای نهار با بروس کنوتس نماینده ی کلیسای یکتاپرستان در سازمان ملل قرار ملاقات دارم. کلیسای یکتاپرستان یکی از کلیساهای بسیار بزرگی است که دین و گرایش جنسی را در منافات نمی داند. قرار است که راه های ممکن برای استفاده از سیستم سازمان ملل و رفع هوموفوبیا و جرم زدایی از همجنسگرایی در قانون مجازات اسلامی ایران صحبت کنیم. مراسم اهدای جایزه ی فلیپا دو سوزا هم در عصر همان روز برگزار می شود که روشن برهان هم شرکت خواهد کرد.
در روز 29 ایپریل جلسه ای با حضور مدیران کمیسیون جهانی حقوق بشر دگرباشان و سازمان دیده بان حقوق بشر و دیگر سازمان های حقوق بشری است که در آن شرکت خواهیم کرد. در این نشست به مسائل مربوط به دگرباشان در داخل ایران و نحوه ی کمک رسانی به آنها از خارج از کشور مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
در روز سی ام ایپریل هم احتمالا با داگ آیرلند و چند نفر از روزنامه نگاران قرار ملاقات داریم و بعد از ظهر آن روز کمی هم نیویورک گردی خواهیم کرد. در ضمن روز 29 و 30 ایپریل میهمان حسین علیزاده هستیم و یک شب هم میهمان جسیکا استرن که قول داده برایمان غذای خانگی تهیه کند.
روز اول می نیویورک را به سمت فیلادلفیا ترک می کنیم و عصر همان روز در نشست همجنسگرایان در کشورهای مسلمان سخنرانی داریم. در روز دوم می هم فیلم جهاد برای عشق پخش خواهد شد و چون من یکی از افراد شرکت کننده در فیلم هستم به همراه کارگردان فیلم در جلسه ی پرسش و پاسخ آن شرکت خواهیم کرد. سوم می روشن برهان به تورنتو برمی گردد و من نیز عازم واشنگتن می شوم. در آنجا مهمان اهورا دوست خوبم که کمک های زیادی در ترجمه متن ها می کند خواهم بود. حدود یک هفته در واشنگتن خواهم بود و با رئیس بخش فارسی تلویزیون صدای امریکا و چند نفر از مدیران آن تلویزیون ملاقاتی دارم و سعی خواهم کرد بر نقش مهم رسانه ها در رفع هوموفوبیا و رعایت حقوق بشر تاکید زیادی کنم.
شانزدهم می واشنگتن را به سمت شیکاگو ترک خواهم کرد و میهمان یک زوج همجنسگرا خواهم بود. سفر من به شیکاگو برای شرکت در مراسم روز جهانی مقابله با همجنسگراستیزی در روز 17 می است. خیلی خوشحال هستم که می توانم دوستان خیلی خوبم دکتر ژانت آفاری و همچنین دکتر عزت گوشه گیر و سامان شفائی برادر ساویز را ببینم.
در روز 20 می در دانشگاه Depaul به دعوت عزت گوشه گیر سخنرانی دارم. عزت عزیز تصمیم دارد که فیلم مستندی که شبکه ی بی بی سی درباره ی دگرجنسگونگان ساخته است را نمایش دهد و بعد از آن من در مورد دگرجنسگونگان و حقوق زنان جدید جامعه صحبت خواهم کرد.
در 21 می به اورلاندو خواهم رفت و حدود دو هفته میهمان مادر ساویز هستم. قرار شده است که به میهن جان کمک کنم و به اتاق ساویز برویم و تمام مدارک، مطالب، نوشته ها و … را جمع آوری کنیم. اکثر این مطالب برای بنیاد ساویز استفاده خواهد شد. همچنین هفته ی اول ماه جون گی پراید اورلاندو است که برنامه ای درباره ی دگرباشان جنسی ایرانی در دست اجرا است.
هفته ی دوم ماه جون به لس آنجلس خواهم رفت و در برنامه ی دیگری از کمیسیون جهانی حقوق دگرباشان جنسی شرکت خواهم کرد همچنین آرین دوست قدیمی و عمویم را بعد از پنج الی شش سال و پسر عمویم را بعد از بیست و شش سال خواهم دید.
بعد از آن به سانفرانسیسکو خواهم رفت و در برنامه ای که توسط سازمان اینترپراید ترتیب داده شده است شرکت خواهم کرد.
برنامه ی بعدی در سن حوزه است که شرکت در سمینار سه روزه ی حمعیت حقوق بشر ایرانیان است و در آخر به مریلند خواهم رفت تا در دادگاه حسن پرهیزگار به عنوان شاهد شرکت کنم. سوم ماه جولای هم به تورنتو برخواهم گشت.
خودارضایی مردان خطر ابتلا به سرطان پروستات را پائین می آورد
به تازگی خبری در سایت بی بی سی منتشر شده است که به نوعی خیلی جالب است.
در قسمتی از خبر آمده است که “محققان معتقدند که مردان می توانند با خودارضایی مداوم از توسعه ی سرطان پروستات جلوگیری کنند. در صورتی که مردان به صورت مداوم انزال نداشته باشند فعل و انفعالات شیمیایی ای در پروستات ایجاد خواهد شد که در نتیجه باعث سرطان می شود. داشتن آمیزش جنسی ممکن است اثری همانند با خودارضایی نداشته باشد چون خود این آمیزش به دلیل وجود خطر بیماری های مقاربتی ممکن است باعث افزایش خطر ابتلا به سرطان باشد.
محققان استرالیایی در یک پرسش از تعداد 1000 مرد که سرطان پروستات در آنها گسترش یافته است و تعداد 1250 مرد که دنبال آمیزش جنسی نبوده اند، دریافتند کسانی که در سنین 20 تا 50 سالگی بیشترین تعداد خودارضایی را داشته اند خطر ابتلا به سرطان پروستات در آنها بسیار کم است و بیشترین تاثیر در 20 تا 30 سالگی است. مردانی که بیش از 5 بار در هفته خودارضایی می کرده اند با کمترین خطر ابتلا در زندگی شان مواجه هستند.
تحقیقات قبلی نشان می داد که 40 درصد مردانی که سرطان پروستات در آنها توسعه یافته بود از تعداد بالای شرکای جنسی و یا فعالیت های جنسی برخوردار بودند. اما محققان استرالیایی معتقدند که در تحقیقات گذشته تاثیرات مثبت انزال مورد توجه قرار تگرفته بوده چون تمرکز اصلی بر روی آمیزش جنسی بوده است.”
شاید همه ی ما در زیست شناسی خوانده باشیم (اگر فراموش نکرده باشیم) که غده ی پروستات مسئولیت ترشح مایع سیالی است که در منی وجود دارد و باعث فعالیت اسپرم ها و جلوگیری از چسبیدن انها به یکدیگر می شود. این مایع از غلضت بالایی برخوردار است و شامل پتاسیم، روی، قند شش کربنه ی فروکتوز و اسید سیتریک است که از راه رگ های خونی تامین می شود.
در قسمت دیگری از خبر آمده که “دکتر آنتونی اسمیت مدیر مرکز تحقیقات سکس، بهداشت و جامعه در دانشگاه ملبورن استرالیا گفته است که این تحقیق می تواند یک سبک زندگی باشد که توسط پزشک به بیماران پیشنهاد می شود. خودارضایی جزئی از رفتارهای جنسی مردم است. او همچنین گفت وقتی این تحقیقات به نتیجه برسد می توان با دلایل قانع کننده مردان را برای خودارضایی تشویق کرد.”
این خبر می تواند دلیل خوبی باشه برای بچه هایی که موقع خودارضایی توسط پدر یا مادر و یا یکی از اعضای خانواده شان غافلگیر می شوند و هیچ جوابی برای انجام دادن این کار ندارند. از این پس می توانند بگویند که از سرطان پروستات جلوگیری می کنیم. پیشگیری بهتر از درمان است.
آقای احمدی نژاد لطفا امنیت من را هم تأمین کنید
خانم شیرین عبادی برنده ی جایزه ی صلح نوبل مدتی است که تهدید به مرگ می شود. ایشان نامه ای خطاب به فرمانده ی نیروی انتظامی نوشته اند و خواستار تأمین امنیت جانی خود شده اند و شما نیز در نامه ای به آن مقام محترم دستور داده اید که تمهیداتی برای امنیت خانم شیرین عبادی اعمال شود. من، آرشام پارسی، همجنسگرا و فعال حقوق دگرباشان جنسی ایرانی هم امنیت جانی ندارم. من هم تهدید به مرگ می شوم. اما تهدیداتی که برای من وجود دارد شرایط من را بسیار وخیم تر از شرایط خانم شرین عبادی می سازد. من هم از طرف جامعه تهدید به مرگ می شوم هم از طرف قانون. تا به حال بارها و بارها چه از طریق تلفن و چه نامه تهدید شده ام که چنانچه به فعالیت هایم ادامه دهم به قتل خواهم رسید. همچنین بر اساس قانون مجازات اسلامی ایران نیز گرایش جنسی من و در نتیجه خود من محکوم به مرگ هستم. از شما می خواهم که دستور دهید تمهیداتی برای امنیت جانی من نیز اعمال شود. انتظار دارم درخواست من نیز پذیرفته شود اما اگر موافق نباشید سوالاتی دارم که به دنبال پاسخ آنها هستم و امیدوارم که پاسخی برای آنها داشته باشید.
آیا واقعا خانم عبادی به دلیل اینکه شهروندی ایرانی است و هر شهروند ایرانی حق داشتن امنیت و رفاه را دارا می باشد، امنیت خواهد داشت یا به دلیل اینکه برنده ی جایزه ی نوبل است و بالطبع مطرح بودن او در جامعه جهانی حفظ امنیت او را واجب می سازد. اگر خانم شیرین عبادی به عنوان یک شهروند ایرانی حق برخورداری از امنیت دارد من هم شهروند ایرانی هستم. اگر نیستم، آیا شهروند درجه دوم و یا اصلا درجه چندم هستم؟ و چرا.
قانونی که در زمان خدمت نظام وظیفه آموخته ام می گفت، “تشویق برای یک نفر و تنبیه برای همه” این بار در کشور ایران به این صورت همه گیر شده است که “امنیت برای یک نفر ناامنی برای همه”؟ با استناد به نامه ی خانم شیرین عبادی، و توضیحاتی که ایشان در لزوم وجود امنیت برای فرد و خانواده اش می دهند، خواهش می کنم به تهدیداتی که علیه امنیت ما صورت می گیرد و موجب آشفتگی، ذهن، زندگی، کار و … در کشور خود ما می شود نیز توجه کنید، ما هم همانند خانم عبادی تقاضای تأمین امنیت داریم.
خانم شیرین عبادی به دلیل حرفه شان از کسانی دفاع می کنند که گرایش های مختلف مذهبی، سیاسی و عقیدتی دارند و من به دلیل تعلقم به این بخش از جامعه از کسانی دفاع می کنم که گرایش های مختلف جنسی دارند. من هم همانند خانم شیرین عبادی از قربانیان نقض حقوق بشر، بدون دریافت هزینه دفاع می کنم. به همین دلیل افرادی که خواهان مرگ من و امثال من هستند، خصومت شخصی با ما ندارند و تنها با بودگی و حقوق ما مخالف هستند.
خانم شیرین عبادی به دلیل مصونیت سیاسی شان می توانند آزادانه در ایران زندگی/دفاع/اعتراض کنند اما من و ما به دلیل عدم مصونیت نمی توانیم دست به اعتراض بزنیم و تعداد زیادی از ما ناچاریم در تبعید زندگی کنیم و مابقی ما در ایران در خفا.
لذا چون به فرمایش شما ایران برای همه ی ایرانیان است از شما می خواهم که تمهیداتی نیز برای امنیت ما دگرباشان جنسی ایرانی اتخاذ فرمائید.
آیا اصلا نامه ی من را تا پایان خواندید؟ منتظر خواهم ماند.
آرشام پارسی
امان از دست ایرانیان خارج از کشور
اگر بخواهم یک تفاوت عمده ی ایرانیان خارج از کشور را با ایرانیان داخل کشور بنویسم این است که اکثر خارج از کشوری ها تمام سعی و تلاش خود را می کنند که وقتی به یک هموطن رسیدند انگلیسی حرف بزنند و نشان دهند که فارسی یادشان رفته و معنی بعضی از کلمات را هم نمی فهمند. البته دو قسمت آخر بیشتر مربوط به کسانی است که تازه (کمتر از یک سال) به خارج از کشور آمده اند. منکر نمی شوم که وقتی فردی در خارج از کشور زندگی می کند، خُب یک سری کلمات را به زبان همان کشور بیشتر استفاده می کند و یا اینکه معنی مناسبی برای آن کلمه به فارسی در ذهنش نمی آید اما این موارد زیاد نیستند و باعث نمی شودند که زبان مادری انسان که با آن بزرگ شده را فراموش کنند. خود من کلمه ی انگلیسی Stereotype را به انگلیسی یاد گرفتم و تعریف این واژه به فارسی برایم کمی مشکل است اما اگر بخواهم فارسی حرف بزنم می توانم آن را توضیح دهم مثلا بگویم کلیشه های رفتاری یا رفتارهای قالبی و … اما خیلی ها بر عکس کلمات فارسی را از داخل لغت نامه به انگلیسی پیدا می کنند که به کار ببرند.
امروز داشتم به برنامه ای از شبکه ی Ten TV نگاه می کردم به نام آرش شو. (اینجا را به خاطر داشته باشید تا بعدا بگویم) این آقای آرش در چند دقیقه ای که حرف می زد بیش از اینکه فارسی حرف بزند کلمات انگلیسی می گفت. کلماتی که معنی فارسی آنها سخت نیست و یا اینکه به فراموشی سپرده نشده. مثلا این جمله را نگاه کنید: “امروز صبح که داشتم درایو می کردم پلیس من رو استاپ کرد و درایوینگ لایسنسم رو چک کرد و هی تینکس دت آی ام درانک ولی من دینای کردم و خوب خوشبختانه او هم تراست کرد و از یک ترابل نجات پیدا کردم چون ایجا اگر درینک اند درایو باشی گواهینامت رو ساسپند می کنند….” فارسی این جمله این باید باشد: ” امروز صبح در حین رانندگی پلیس خواست که بایستم و گواهینامه ی رانندگی ام را چک کرد. فکر کرده بود که من مشروب خوردم اما من انکار کردم و او هم حرف من را باور کرد و از یک دردسر نجات پیدا کردم. چون اینجا اگر مشروب خورده باشی و رانندگی کنی گواهینامه ات را توقیف می کنند” بگذریم از اینکه کلی از کلماتی که به کار می بریم هم عربی است اما به هر حال در زبان فارسی رایج است و مردم می فهمند که ما چه چیزی می گوییم. تاسف بیشتر این است که فکر می کنند اگر انگلیسی حرف بزنند به اصطلاح باکلاس هستند اما توجه ندارند که در رسانه های عمومی باید طوری حرف بزنند که همه ی مخاطبین بفهمند شاید مادر من هیچ کللمه ی انگلیسی ای را نفهمد، تکلیف چیست؟
مثالی از این رفتارها بزنم. قبلا که در فروشگاه لباس کار می کردم یک نفر وارد مغازه شد و خوب قاعدتا از دور داد می زد که من ایرانی هستم. حالا هم از مدل مش مو، هم از آرایش غلیظی که حداقل چند ساعت وقت صرف آن شده هم از مدل لباس و … چون مطمئن بودم که ایرانی است به فارسی خوش آمد گفتم اما به انگلیسی گفت: ببخشید چی؟ باز هم به فارسی گفتم خوش آمدید اگر کاری داشتید در خدمتان هستم. به انگلیسی گفت من نمی فهمم چی می گید. من هم به انگلیسی برایش تکرار کردم و رفت. به شراره که همکارم بود جریان را گفتم. او هم رفت و باز به فارسی حرف زد و با عکس العمل مشابه مواجه شد. چند دقیقه گذشت و من و شراره سرگرم کار بودیم اما حواسمان معطوف به این خانم بود که دست بچه اش را گرفت و به فارسی گفت: “ذلیل بشی الهی بگیر بشین اینجا وگرنه می زنم توی سرت. آبروم رو می بری همه جا تو. اگر دفعه ی دیگه آوردمت بیرون” من و شراره نگاهی به هم کردیم و پوزخندی زدیم. واقعا دلیل واقعی ای کار را نمی فهمم. این تنها یک مثال بود و متاسفانه نشانه هایی از خیلی چیزها در این رفتارها دیده می شود که دوست ندارم بنویسم.
موردی که گفتم بعدا به آن خواهم پرداخت هم نوشتن کلمات انگلیسی با حروف فارسی است که افتضاح ترین شکل موجود است. در روزنامه های اینجا به وفور دیده می شود که در تبلیغات یا نوشته ها از کلماتی همچون کامیونیتی ایرانی، قیمت های اسپشیال، فاینانشال و یا آرش شو و … استفاده می کنند. یک بار به سردبیر یکی از این روزنامه ها تلفن کردم و در پاسخ به اعتراضم گفت: “آخه فارسی این کلمات را نداریم” این جواب از همه چیز خنده دار تر بود.
برای جمع بندی منظور هم باید بنویسم که یا فارسی حرف بزنیم یا انگلیسی یا فارسی بنویسیم یا انگلیسی اما این دو را با هم قاطی نکنیم که نه تنها “باکلاس” نمی شویم بلکه تاثیرات مخربی هم بر جای می گذاریم که در قبال آن مسئول هستیم.
آزادی بیان
آزادی بیان از جمله عبارات حقوقی است که در جامعه به صورت وسیعی به کار می رود اما در مورد تعریف دقیق آن زیاد بحث نمی شود. همه خواستار آزادی بیان هستند و مایل اند نظرات خود را بیان کنند اما شاید عده ای ندانند که آزادی بیان باعث نمی شود که هر چه فکر می کنیم را در هر شرایطی و با هر شیوه ای و در هر جایی بیان کنیم. آزادی بیان به معنی به باد فحاشی گرفتن و یا اسرار دیگران را فاش کردن و یا بدون دلیل چیزی را به کسی نسبت دادن نیست. آزادی بیان یعنی آزادی فرد برای بیان نظرات و تفکرات خود بدون ترس از مجازات. آزادی بیان یعنی توانایی برقرار کردن یک گفتگو. آزادی بیان یعنی قبول شنیدن حرف مخالفان و معنی های بسیاری که اگر همه بدانند و به آن عمل کنند دیگر لازم نیست بگوییم آزادی بیان چیست.
برای حفظ جغرافیای ایران
ایران کشور خاصی است و با گذر از شرق به غرب و یا شمال به جنوب آن با مذهب ها، فرهنگ ها، زبان ها و گویش های مختلفی برخورد می کنیم. زبان ها و گویش های آذری، کردی، لری، عربی، بلوچی، گیلکی و …، آئین ها و مذاهبی همچون زرتشتی، مسیحی، یهودی، مسلمان شیعه و سنی و …، حق هایی ایجاد می کند که معمولا مورد توجه قرار نمی گیرد اما باید رعایت شود. برای اقلیت های قومی این حق آنان است که به زبان مادری خود تحصیل کنند، صحبت کنند، بنویسند و اداره کنند. این وظیفه ی دیگران است که زبان و فرهنگ آنها را بیاموزند و به آن احترام بگذارند. واقعا چرا در مدارس استان هایی همانند آذربایجان شرقی و غربی، کردستان، سیستان و بلوچستان، کهکیلویه و بویراحمد و … فقط و فقط فارسی تدریس می شود اما در استان های تهران، فارس، اصفهان و … آذری، کردی و دیگر گویش های ایرانی تدریس نمی شود؟ چرا آنها ناچارند وقتی مسافرت می کنند فارسی صحبت کنند اما دیگران وقتی مسافرت می کنند به زبان آنها صحبت نمی کنند؟ این نمونه ای از حقوق هایی است که جامعه به آن بی اعتنا است و شاید ندانند به این حقوق باید احترام گذاشته شود.
برخی محترم شمردن این حقوق را دامن زدن به اختلافات قومی و استقلال خواهی آن اقلیت ها می دانند اما به اعتقاد من اگر به زبان و فرهنگ آنها احترام گذاشته شود دیگر دلیل برای استقلال طلبی به هدف حفظ زبان و فرهنگشان باقی نمی ماند.
در کانادا تمامی کارکنان دولت باید به زبان انگلیسی و فرانسه مسلط باشند و نیمی از هر سخنرانی انگلیسی و نیمه ی دیگر فرانسوی است. چرا در ایران وقتی به عنوان مثال رئیس جمهور کسور به استان های ترک زبان مسافرت می کند نمی تواند ترکی حرف بزند؟ چرا در استان های کرد زبان کردی حرف نمی زند؟ چرا…
برای حقط جغرافیای ایران باید به ایرانیان و فرهنگ و زبانشان احترام گذاشت در غیر این صورت ایرانی که فقط به وسعت یک روستا هم باشد قابل تحمل نیست.
رسانه ها و حقوق بشر
رسانه ها یکی از ابزارهای بسیار مهم در ترویج حقوق بشر در جامعه هستند. رسانه ها در حقیقت آموزشگاه هایی هستند که در خانه های افراد جامعه مستقر شده اند. متاسفانه در برخی رسانه های چاپی متونی دیده می شود که نقص صریح حقوق بشر هستند و یا در رسانه های تصویری گفتگوها و عکس العمل هایی وجود دارد که در چارچوب قوانین حقوق بشر نمی گنجد و متاسفانه اکثر این برنامه ها خود درباره ی حقوق بشر و آزادی بیان هستند. بنابراین رسانه ای که جامعه مخاطب مستقیم و عمده ی آن است آموزش های غلطی در خود دارد و صدمات جدی ای به جامعه وارد می کند. به عنوان مثال دشمن خطاب کردن مخالفین، قطع کردن تلفن بر روی افراد در رسانه های تصویری، استفاده از جملات خشونت آمیز، ترویج تفکر اگر با ما نیستید پس علیه ما هستید و … جای برابری انسان ها، حق اظهار نظر، صلح، آزادی بیان و … را گرفته است. زمانی که برای حقوق بشر تلاش می کنیم حداقل باید خودمان اصول اولیه ی آن را رعایت کنیم.
پناهندگی و مهاجرت
پناهندگی یک حق است. مهاجرت یک امکان و یا تصمیم است. بر طبق قوانین جهانی زمانی که فردی بر اساس قومیت، جنسیت، مذهب، عقاید سیاسی و عضویت در گروه های خاص اجتماعی تحت تبعیض و فشار قرار گرفته و از کشور خود متواری می شوند حق دارند از قوانین جهانی پناهندگی استفاده کنند. این تفکر وجود دارد که پناهجویان افرادی بیچاره هستند که نیازمند ترحم بوده و با گرفتن پناهندگی به ملت و کشور خود خیانت کرده اند. خیلی وقت ها با افرادی برخورد می کنیم که معتقدند از ایران قانونی خارج شده و مهاجرت کرده اند و سعی می کنند دیواری بین خودشان و کسانی که از حق پناهندگی استفاده کرده اند، بکشند. در صورتی که تفاوت چندانی بین پناهندگان و مهاجران نیست. تفاوت تنها بر سر پروسه ی گرفتن اقامت است. می گویند پناهجویان فرار کرده اند. م یپرسم مهاجران چرا در کشور خود زندگی نمی کنند؟ آیا خوشی زیر دل آنها زده و یا اینکه واقعا نمی توانند در آنجا زندگی دلخواه خود را داشته باشند؟
پناهندگان می توانستند و نماندند؟
اکثریت و اقلیت
متاسفانه عمده ی مردم بر این باور هستند که حق با اکثریت است و اقلیت ها معمولا از حق تصمیم گیری و بهره برداری کمتری از امکانات موجود در جامعه برخوردار هستند و در برخی موارد اقلیت ها به عنوان شهروندان درجه دوم گمان می شوند. اقلیت های قومی، مذهبی، جنسی و … همواره از این سیستم آسیب می بینند. این در حالی است که حقوق اقلیت ها از مهمترین مسائل حقوقی است. مهم این است که اقلیت های جامعه از حقوق برابر و یکسان بهره مند باشند، چون اکثریت جامعه به صورت خودکار حقوق خود را کسب می نماید. در جامعه ای که حقوق بشر و دموکراسی وجود داشته باشد معمولا سیاست گذاری های اکثریت جامعه برای اقلیت جامعه مورد دقت و بررسی خاصی قرار می گیرد.
خلاصه اینکه دموکراسی و حقوق بشر زمانی رعایت می شود که اکثریت ها حقوق اقلیت ها را به رسمیت شمرده و به آن احترام بگذارند.
خلیج فارس
براي حذف نام خليج عربي و برگرداندن نام خليج فارس به نقشه ماهواره اي و آنلاين گوگل ارت نياز به 1 ميليون امضا داريم. به عنوان يک ايراني خواهشمندم روي لينک آبي زير کليک کرده و براي برگرداندن نام خلیج فارس آنرا امضا نماييد. کار سختي نيست فقط كافيست است روي دكمه پايين صفحه كليك كنيد
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html
این متن را از طرف یکی از دوستان گرفتم و به دلایلی که برایم محترم است آن را روی لیست یاهو مسنجرم فرستادم. روز بعد که پیغامها را چک می کردم خیلی از دوستان آن را دوباره برای لیست خودشان ارسال کرده بودند. خوشحال شدم که آنها هم دلایلی دارند که برایشان محترم است.
نام آن خلیج، خلیج فارس است هر چند مهدی عقیلی بگوید که همه ی طرف های آن در دست عربها است. باز هم نامش خلیج فارس است.
دلم خوشه؟
مدتی است از بعضی رفتارهای دگرباشان عصبی هستم. قبلا کمتر فرصت داشتم که این رفتارها را زیر نظر قرار دهم و به آن فکر کنم. چند نمونه از گفتگوهایی که داشته ام را بخوانید:
(1)
- خوبی؟
– آره خواهر مشغول جندگی
- جا افتادی؟ اوضاع و احوالت رو به راه هست؟
– چه جورم. این مشتری ها که نمی گذارند یک لحظه خواب به چشمم بر همش می خوان دیگه.
- دوست پسرت چی شد؟
– بره گم شه. همش می گفت کنارم باید باشی. نمی گذاشت جُم بخورم. آخه من متعلق به همه هستم مادر.
…
(2)
- جانم؟
– ببخشید یک سوال داشتم
- بفرمائید
– من گی هستم و خیلی خیلی مشکل دارم اینجا. خواستم بزنم بیام بیرون. می خواستم ببینم اونجا اگر بیام اوضاع رو به راه هست؟
- اوضاع چی؟
– خب منظورم از نظر جنسی هست. دوست پسر راحت گیر میاد؟ من آخه خیلی دوست دارم با یک نفر همیشه زندگی کنم و تا آخر عمرم باهاش باشم. تا حالا هم با چندین نفر اینطور رابطه ای داشتم اما خوب بعد از یک مدتی دیگه نمی تونستم تحملشون کنم. می خوام ببینم اونجا چطوره؟
- خوب اگر فقط برای مسائل جنسی می خوای از ایران خارج بشی من پیشنهاد می کنم همون ایران بمونی چون اینجا خبری از اون چیزهایی که ممکن هست تصور کنید نیست.
– اوضاع کاسبی چطوره؟
- کاسبی چی؟
– ای بابا منظورم اینه که برا هر تریپ چند پول می دن؟
- آ… نمی دونم باید چی بگم. من فکر نکنم منبع مناسبی برای این سوال ها باشم. شماره ی من رو از کجا آوردید؟
– از توی سایت سازمان ایرکیو
- خوب من فکر نکنم مطلبی در این باره تا به حال داشتیم. ما توی سازمان معمولا کارهای حقوقی انجام می دیم و متاسفانه امکاناتمون هم محدود است. اگر مشکل حقوقی داشتید با ما می تونید تماس بگیرید.
این فقط دو نمونه بود که خاطرم مونده بود. اما متاسفانه و صد متاسفانه خیلی از دوستان فکر می کنند چون گی یا ترنس هستند باید هرزه گردی کنند. باید لباس های آنچنانی بپوشند و دلبری کنند و شوهرهای مردم را از دست آنها در بیاورند. باید آرایش های زننده کنند و از تکیه کلام های “خاص” استفاده کنند.
چرا این دوستان فکر نمی کنند که تنها تفاوتشان با دیگران گرایش جنسی آنهاست نه چیز دیگر. باید مثل همه کار کنند، درس بخوانند، سختی بکشند، استراحت کنند، رابطه ی جنسی داشته باشند و … چرا این همه تفاوت هایی که حقیقی هم نیست؟
یکی از دوست های دگرجنسگونه ام لباس هایی “خاص” آرایشی “خاص” لحنی “خاص” دارد و وقتی از او پرسیدم چرا این لباس ها رو می پوشی گفت خوب جونم من زن هستم من ترنسم. گفتم خوب من این لباس رو به تن زن ها ندیدم و یا اینکه خیلی از زن ها اینطور آرایش نمی کنند. گفت برو بابا دلت خوشه.
شاید دلم خوشه.
دلم خوشه؟
من رمانتیک نیستم
در یک کلمه اگر بخواهم جمع بندی کنم نمی تواند غیر از “می ترسم” باشد.
دنباله ی نگرانی ها، سؤالات، و ابهام های گذشته ام درباره ی ازدواج این شد که تصمیم ام را تغییر دهم. از این کار می ترسم. چند روز پیش به آرین در یک تماس تلفنی گفتم که نمی توانم این کار را انجام دهم. یکی از نگرانی هایم مادرم بود. در همان هفته مادرم چندین بار تماس گرفت و گفت که خواب های بدی می بیند. از من پرسید که چکار می کنم؟ گفتم هیچ مثل همیشه. اما او باور نکرد و گفت مراقب باش من نگران هستم. شوکه بودم، بدتر هم شد.
خانواده ی من هم مثل هر خانواده ی ایرانی دیگر است. صرف اینکه من در خارج از ایران و به دور از خانواده زندگی می کنم دلیل بر این نیست که آزاد و مختار هستم. خانواده ام محدودیتی برای من ایجاد نمی کنند اما رعایت شرایط آنها دقیقا همان خواهد بود که دیگران – کسانی که گلایه ها می کنند – در آن به سر می برند.
در هر حال برنامه ی دوشنبه به هم خورد. حس می کنم که فکرم راحت شد و یک دردسر بزرگ از سرم رفع شده است. نمی دانم چرا این حس غریب را دارم. اما فکر می کنم من شخص مناسبی برای اینگونه احساسات و یا علایق نیستم. رمانتیک نیستم. دوست ندارم که با همسرم سر یک میز بشینم و شمعی روشن کنم و با استشمام بوی نیلوفرهای آبی غذایم را کارد ببرم و با چنگال به دهان بگذارم و در حین جویدن لبخند مهربانی به شخص آن طرف میز بزنم. دوست ندارم جام شرابم را بلند کنم و برای سلامتی شخص آن طرف میز بنوشم. دوست ندارم که ساعت ها زیر باران با او قدم بزنم و از آینده و برنامه های زیبایش بگویم. دوست ندارم که بشنوم “دوستت دارم”
دوست دارم که تمام این آرزوها و رویاهای کلیشه ای را دور بریزم و فقط زندگی کنم.
ازدواج.تصمیم.تغییر (؟)
ازدواج تصمیم و یا قراردادی است بین دو فرد برای تشکیل یک زندگی مشترک و می تواند بین یک زن و مرد، دو مرد و یا دو زن انجام گیرد. شاید تعریف مناسبی برای ازدواج بود، شاید هم نه!
…
ازدواج می تواند یک تغییر باشد و یا شاید به قول دوستی، نباشد! اینکه دو نفر بایستند و سوگند بخورند که زندگی مشترکی را با هم شروع کنند، در شادی و غم در کنار هم باشند، به یکدیگر وفادار و متعهد بمانند و … مقدمه ی یک تغییر است، نیست؟
…
بعضی مواقع زمان می خواهد تا اتفاق بیافتد اما گاهی یکدفعه می افتد شاید اصلا دو طرف هم نفهمند که چطور می افتد فقط می دانند که دارد اتفاق می افتد. آسان نیست که از لابلای این همه گیجی و منگی ها بفهمی که چه اتفاقی در حال افتادن است.
…
بعضی مواقع دو فرد عاشق هم می شوند و ازدواج می کنند، گاهی عاشق هم نیستند و ازدواج می کنند اما می شوند شاید هم نشوند. شاید هیچکدام حقیقت نداشته باشد شاید هم داشته باشد.
…
اگر این همه تراوشات ذهنی آشفته که در بالا نوشتم را کنار بگذارم باید اینطور ادامه دهم:
مدتی است با پسری آشنا شدم به نام آرین. اینکه چطور و چگونه همدیگر را دیدیم مهم تر از آن نمی تواند باشد که روز دو شنبه 14 ایپریل 2008 (26 فروردین 1387) ساعت 1:30 دقیقه بعد ازظهر در شهرداری تورنتو با هم ازدواج خواهیم کرد.
مراسم خاصی نخواهد بود. شاید به کسی هم خبر ندهیم جز چند نفر از دوستان به عنوان شاهد. فکر نمی کنم دلیل خاصی داشته باشد که لیست میهمان ها را تهیه کنیم، کارت دعوت بنویسیم، همه را دعوت کنیم، میهمانی بگیریم و … شاید لازم باشد که خیلی ساده و معمولی این مراسم برگزار شود چون ازدواج دو مرد چیز خارق العاده ای نیست که هیاهو به پا کرد، هست؟ فکر نمی کنم غیر طبیعی باشد.
پس:
دوشنبه 14 ایپریل 2008 ساعت 1:30
شهرداری تورونتو
آرشام و آرین/ آرین و آرشام (؟)
ویکتوریا آزاد – ه.م.ا
سیزدهیمن برنامه سیمای همبستگی ملی ایرانیان – هما (تلویزیون پارس)
در برنامه سوم آوریل 2008، پس از ارائه توضیحاتی در باره اعلامیه جهانی حقوق بشر، گفتگوئی داشتم با آقای آرشام پارسی در زمینه برخورد جمهوری اسلامی با دگرباشان جنسی در ایران .
برای دیدن این برنامه اینجا کلیک نمائید
ویکتوریا آزاد
پاسخی به دعوت بهبد
بهبد جان ممنونم.
از اینکه دیر می نویسم عذرخواهی می کنم. در هفته ی گذشته موارد زیادی پیش آمد که فرصت انجام خیلی از کارها نشد و این پست هم یکی از آنها بود. اما مدام به این فکر بودم که اولین وبلاگ دگرباشی که دیدم کدام بود. باور کنید یادم نمی آید. قدیمی ترین صفحه ی اینترنتی ای که همجنسگرایان ایرانی در آنجا بودند و من آن را به خاطر دارم سایت http://www.iraniangays.com/ بود که از طریق آن توانستم دوست های خیلی خوبی پیدا کنم و با اکثر آنها هنوز در ارتباط هستم. (شاید خود تو هم یکی از آنها باشی.)
اما از اولین کسانی که با آنها آشنا شدم که فعال بودند می توانم از امیرپورشریعتی و سامان نام ببرم.
واقعا یادم نیست چه وبلاگی را برای اولین بار دیدم، اسامی آنها را می شنیدیم و یا با ایمیل در ارتباط بودیم اما من تا چند سال پیش اهل وبلاگ گردی نبودم یکی از دلایل آن هم این بود که نمی توانستم کامنت بگذارم و یا به زبان دیگر بلد نبودم. پس خیلی آن طرف ها نمی رفتم.
سمینار بررسی موانع رعایت و ترویج حقوق بشر در ایران
جـمـعـيــت ايــرانـی حـقــوق بـشــر
صلح، عدالت ومنزلت انسانی برای همه
به مناسبت شصتمین سال اعلامیه جهانی حقوق بشر
جمعیت ایرانی حقوق بشر (شمال کالیفرنیا) برگزار می کند
سمینار بررسی موانع رعایت و ترویج حقوق بشر در ایران
20 تا 22 جون 2008 در سن خوزه کالیفرنیا
مهرانگیز کار – دکتر کریم لاهیجی – دکتر منصور فرهنگ – دکتر رضا افشاری – دکتر احمد کریمی حکاک – دکتر ناهید مظفری – دکتر ژاله پیرنظر – الهه امانی – فریبا داودی مهاجر – پرستو فروهر – منیره برادران – ایرج مصداقی – دکتر هادی قائمی – بهاره منشی رودسری – مهدی کوهستانی – دکتر انتونی چیس – ندا شهید یزدی – محمدرضا معینی – دکتر علیرضا عزیزی – دکتر سهیلا وحدتی – آراز فنی – آرشام پارسی – حسین ماهوتیها – دکتر کاوه احسانی.
در چهار دهۀ گذشته، ایرانیان معترض به استبداد حاکم بر کشور، در افشای نفی و نقض حقوق بشر فعال بوده ودر جلب توجه جهانیان به ماهیت ضد دموکراتیک عناصر ومنافع مسلط بر ایران دست آوردهای قابل تقدیری داشته اند.
در سالهای اخیر، اینگونه فعالییتها گسترش یافته و دفاع از حقوق بشر برای دگر اندیشان ایران ارج و اولویت بیسابقه ای یافته است . با وجود این تحول امید بخش، هنوزتعدادایرانیانی که بطور مستمر و مشخص برای ترویج فرهنگ حقوق بشر کوشش میکنند اندک است و بندرت دیده میشود که برخورد با وضعیت حقوق بشر در ایران از محکوم کردن رژیم و متهم کردن صاحبان قدرت به شقاوت و قانون شکنی فراتر رود. در دو دهۀ اخیر، پژوهشگران ایرانی و غیر ایرانی تحقیقات بد یع و بارزی در باره وضعیت حقوق بشر در ایران منتشر کرده اند که توجه ناظرین بین المللی را جلب نموده ولی ایرانیان مقیم خارج به اینگونه مطالعات توجه کافی نداشته اند. بخش عمده ای از گزارشهای مستند در باره نقض حقوق بشر در ایران بوسیله سازمانهای بین المللی تهیه و منتشر شده و کمک جامعه ایرانی به این سازمانها بسیار ناچیز بوده است.
هدف جمعیت ایرانی حقوق بشر در شمال کالیفرنیا در برگزاری این سمینار طرح بحثی گسترده و فراجناحی(non-partisan) در باره وضعیت حقوق بشر در ایران و کندوکاو چالشهائی است که در برابر فعالان حقوق بشر قرار دارد. واژه (non-partisan) که ما فعلا آن را فرا جناحی ترجمه کرده ایم در جوامع باز به بینش و عملکرد مافوق مواضع و تمایلات خاص ایدئولوژیک اطلاق میشود.
فراجناحی بودن در رابطه با حقوق بشر به معنی بیطرفی، غیر سیاسی و یا غیر ایدئولوژیک بودن نیست، بلکه مفهوم آن بر این فرض استوار است که در رابطه بین مردم و دولت و نیز در روند تکامل و تعیین معیار ها و ارزشهای حاکم بر زندگی انسانها، تصمیمات حقوقی و مدنی باید متاثر از اصول مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد. گفتن ندارد که تاکنون هیچ کشوری تمامی اصول مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر را مراعات نکرده است و این نزدیکی یا دوری به مراعات این اصول است که درجه مّدنیت ویا دموکراتیک بودن هر جامعه ای را تعیین میکند. لذا اگر تجربیات تاریخی رامعیار قرار دهیم، آن دسته از احزاب و گروههائی که دستیابی به خواسته های خود را فقط از طریق بکارگیری روشهای دموکراتیک میسر میدانند، باید حمایت فرا جناحی از حقوق بشر را متمّم و مکّمل برنامه ها و فعالیتهای خود محسوب دارند. برگزارکنندگان سمینار بر این باورند که نهضت نوپای دموکراسی ایران نیاز مبرمی به اشاعه اهمیت سیاسی و اجتماعی بینش و رفتار فراجناحی با مسائل و مقولات حقوق بشر دارد.
هدف دیگر سمینار این است که گفتمان حقوق بشر را از توجه منحصر به عملکرد و ادعا ها و توجیهات حکومت فراتر برده و چالشهائی را که در زمینه های رفتاری و فرهنگی و تاریخی در برابر رعایت و احترام به حقوق بشر در جامعه ایران قرار دارند مورد مطالعه قرار دهد، چرا که کوتاهی در شناخت، پذیرش و ارج نهادن به تکّثر عقیده و سلیقه و گوناگونی اولؤیت های ارزشی در جامعه تنها به صاحبان قدرت سیاسی و توده های مردم محدود نبوده، بلکه در رفتار و گفتار بسیاری از دگر اندیشان و مخالفین رژیم حاکم نیز متبلور است. ما بر این باوریم که بر خورد قاطعانه با این واقعیت بخشی تفکیک ناپذبر از مبارزه برای ترویج فرهنگ حقوق بشر و حرکت بسوی دموکراسی است.
البته بر این نکته باید تاکید کرد که در هنگام دفاع از قربانیان نقض حقوق بشر در قلمرو سیاسی و اجتماعی و یا برخورد با تبعیضات قضائی توجه ما به نهاد های حکومتی و مسئولین دولتی معطوف خواهد بود، ولی وقتی که سخن از اصول حقوق بشر و یا شکستن تابوها و عادات تبعیض آمیز سنتی به میان میاید، ضروری است که بحث با نگاه انتقادی به خویش و جامعه ایران توأم باشد.
بسیار دلگرم کننده است که گفتگو در باره حقوق بشر در بین دانش آموختگان ایرانی بصورت امری رایج در آمده است، اما استبداد حاکم برکشوراجازه نمیدهد که فعالان درون مرز سازمانی تشکیل دهند و اعتقادات و خواستهای خود را در سطح جامعه مطرح کنند. این فرصت تاریخی برای ایرانیان مهاجر و تبعیدی وجود دارد و ارتباطات اینترنتی امکان پذیر کرده است که فعالان خارج از کشورکوششهای خود برای دفاع از مبارزان درونمرز و ارتقاء فرهنگ حقوق بشر در جوامع ایرانیان را در تماس و مشورت مستمر با همفکران و همرزمان خود در داخل کشور به پیش برند.
جمعیت ایرانی حقوق بشر در شمال کالیفرنیا(1) تصمیم دارد بزودی فعالیتهای لازم برای تهیه مخارج و تدارکات سمینار را شروع کند. محل این گردهمائی سه روزه درشهر سن خوزه در ایا لت کالیفرنیا و زمان آن از بیستم تا بیست دوم ژوئن سال 2008 خواهد بود.
موضوعات کلی مورد نظر ما برای سمینار بقرار ذیل اند:
1- مفهوم برخورد فراجناحی با مسائل حقوق بشر
2- موانع فرهنگی و اجتماعی ارتقاء حقوق بشر
3- مبارزات زنان و حقوق بشر
4- شکنجه و اعدام در سیستم قضائی حاکم
5- قوانین لائیک، ارزشهای مذهبی و حقوق بشر
6- کارکودکان، اعدام نوجوانان و حقوق بشر
7- تمایلات عام نسبت به شکنجه و اعدام متهمین و محکومین جنائی
8- حقوق شهروندی و اقلییتهای مذهبی، قومی، جنسی
9- شرایط کار، فقر و حقوق بشر
10- نهادینه کردن ترویج و ارتقاء حقوق بشر
11- روابط بین المللی و حقوق بشر
12- آلودگی محیط زیست و حقوق بشر
13- حقوق بشر در رفتار و بینش گروههای مخالف رژیم حاکم
14- حقوق بشر در ادبیات فارسی
این موضوعات منعکس کننده مسائل و چالشهای کلی برنامه سمینار هستند و هریک از آنها میتواند مبدأ طرح سئولات مشخص تر باشد. علاقمندان به شرکت در اين سمينار میتوانند در چارچوب یکی از این مقولات کلی موضوع مشخصی پیشنهاد کنند که برای نگارش یک مقاله تحقیقی 10-15 صفحه ای ( فارسی یا انگلیسی ) مناسب باشد. ما از همه حامیان و فعالان حقوق بشر، بویژه پژوهشگران و نویسندگان وفعالان سیاسی و اجتماعی دعوت میکنیم که برای شرکت در اين سمينار، (ارائه رساله ويا شرکت در میز گردهای بحث) چکیده ای حداکثر یک صفحه ای در باره موضوع مورد نظر خود را برای ما ایمیل کنند تا ما بتوانیم بر مبنای پیشنهادات رسیده، موضوعات و ترکیب میز گردهای بحث را تنظیم کنیم و با شرکت کنندگان در آنها تماس بر قرار نمائیم .
——————–
- 1- جمعیت ایرانی حقوق بشر در شمال کالیفرنیا، در سال 2003 توسط گروهی از ایرانیان متعهد به مبانی و اصول مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر و دیگر میثاق های مربوط به ان تشکیل شده است. در چهار سال گذشته، این جمعیت با برگزاری سخنرانی ها، تجمعات اعتراضی، نامه های اعتراضی به سازمانهای مدافع حقوق بشر و کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد، جمع آوری امضا بر علیه نقض حقوق بشر در ایران، برگزاری آکسیون های سراسری در حمایت و دفاع از حقوق زنان، کارگران، زندانیان دگر اندیش و اقلیت ها فعالیت کرده است. این جمعیت با شماره 3011211 در ایالت کالیفرنیا به ثبت رسیده است.
اساسنامه این جمعیت از این قرار است.
اساسنامه:
جمعیت ایرانی حقوق بشر، سازمانی است غیر انتفاعی، فرا جناحی وغیر دولتی که برای گسترش، آموزش و دفاع از حقوق شناخته شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقهای مربوط به آن فعالیت میکند. این جمعیت شبکه ای از ایرانیان آمریکائی است که متعهد به تحکیم فعالیت های حقوق بشر در ایران است. جمعیت ایرانی حقوق بشر، معتقد است رعایت قوانین حقوق بشر و احترام به شان و منزلت انسانی میتواند از خودکامگی، افراط گرائی، عدم مدارا و خشونت جلو گیری کند. ما معتقدیم هرکس حق دارد که خواستار آن باشد که در صلح، عدالت وبا منزلت زندگی کند. این جمعیت برای حفظ استقلال خود ازهیچگونه کمک های مالی دولتی استفاده نمیکند.



